هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٤٤ - دوران امامت
وافر برخوردار گردى و كار مسلمانان به صلاح مىانجامد. پس اين همه به راه باطل خويش ادامه مده و همچون ديگر مردم با من بيعت كن. تو خود نيك مىدانى كه در نزد خداوند و نزد هر بنده توبه كننده و پرهيزكار و نيز در نزد هر كس كه دلى زارى كننده به درگاه حقّ دارد، من از تو به اين امر (خلافت) سزاوارترم.
پس از خداى بترس و عصيان و سركشى را فرو گذار و خون مسلمانان را پاس دار. به خدا سوگند هيچ نفعى براى تو ندارد كه خون آنان را بيش از اين بريزى و آنگاه خداى را ديدار كنى. به صلح و طاعت روى كن و در اين امر (خلافت) با اهل آن و كسى كه بدان سزاوارتر از توست، ستيزه مكن. تا خداوند به اين وسيله اين آتش افروخته را فرو نشاند و وحدت كلمه ايجاد كند و ميان مردم را اصلاح فرمايد و اگر تو نخواهى از اين نافرمانى دست بكشى من با مسلمانان به سوى تو حركت مىكنم و آنگاه تو را محاكمه مىنمايم تا آنكه خداوند كه بهترين داوران است، ميان ما داورى كند ...
بدينسان نامههايى ميان رهبران دو سپاه مبادله شد. نامهاى از امام عليه السلام با حجّتى قاطع و پخته كه ملاك آن نقد و تجربه بود و نامه ديگر از معاويه با فريب و نيرنگ و دادن قول و گذاردن شرط و شروط مبنى بر تقسيم بيت المال بر حسب تَشَخُصات و مراتب پوشالى قبيلهاى همراه بود.
خبرهايى مبنى بر بسيج سپاه اموى و حركت آنان به سوى كوفه، در ميان مردم انتشار يافته بود. امام حسن عليه السلام تصميم گرفت براى مقابله با هجوم معاويه، سپاهى فراهم آورد، امّا طريقه بسيج سپاه در نزد آنحضرت با طريقهاى كه معاويه اتخاذ كرده بود، بسيار تفاوت داشت. معاويه در پى گزينش دلمردگان و سياهدلان بود و آنان را با دادن اموال مسلمانان به خدمت خود در مىآورد. او همچنين برخى از انصار را به سوى خود مىخواند و با دادن