هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٩٧ - به سوى بغداد
دارى ورزيد و امر خداوند چنان مقدر شده بود!!
امّا امام جواد را به اين خاطر برگزيدم كه با وجود سنّ و سال اندكش بر تمام اهل فضل از نظر علم و دانش برتر است و اميدوارم آنچه را كه من در باره او مىدانم براى ديگر مردمان نيز آشكار گردد كه در اين صورت خواهند دانست كه نظر من در باره او صواب بوده است.
خويشانش گفتند: اگر چه خوى و سيرت اين جوان خوشايند تو افتاده، امّا بچّه است و از دانش و فقه بى بهره. پس او را مهلت ده تا به ادب آراسته گردد آنگاه هر تدبيرى را كه در باره او انديشيدهاى، عملى كن.
مأمون پاسخ داد: واى بر شما! من به اين جوان از شما داناترم. اهل اين خانه (خاندان رسول خدا صلى الله عليه و آله)، علمشان از سوى خداى تعالى است.
پدرانش همواره در دين و ادب از عامه مردم، بى نياز بودند. پس اگر مىخواهيد امامجواد را بدانچه كه جايگاه ومرتبه اواست براىشمااثبات كند، اورا بيازماييد.
خويشانش گفتند: ما به اين آزمون رضايت داريم پس ما را با او واگذار تا كسى را قرار دهيم كه در پيشگاه تو پرسشهايى در مسائل فقهى از او بپرسد. اگر او پاسخ صواب داد، ما اعتراضى نخواهيم داشت و راى استوار اميرالمؤمنين در مورد او براى خاصّ و عام آشكار خواهد شد و چنانچه او از پاسخ به سؤالات در ماند مانع دامادى او مىشويم. مأمون به اين قرار راضى شد.
مخالفان قرار گذاشتند يحيى بن اكثم را براى مناظره با امام جواد و پرسش از مسائل پيچيده فقهى برگزينند. يحيى در آن هنگام قاضى القضات ديار اسلامى بود.
موعد مقرّر فرا رسيد. امام جواد آمد و يحيى بن اكثم نيز حاضر شد و رو به روى امام نشست. مأمون در كنار امام نشسته بود و بر مجلس اشراف داشت.
ابن اكثم به خليفه نگريست و گفت: