هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٥٥ - شجره مبارك
پيش مىرفت و از سوى ديگر، به خاطر موضعگيريهاى سرسختانهاش در برابر انديشههاى ارتجاعى كه ساير زنان قريش بدانها خوگرفته بودند و به دفاع از آن مىپرداختند، تنها و بىكس شده بود. زيرا آنان او را رها ساختند و از رفت و آمد با او خوددارى كردند.
شكاف ميان مسلمانان و قريش روز به روز عميقتر مىشد. دشمنى و مخالفت قريش با پيامبر و احساس ضرورت انتقام، اوضاع را بدتر از بد مىكرد.
در بيستمين روز از ماه جمادى الثانى، خديجه به دنبال زنان قريش قاصدى فرستاد تا وى را به هنگام وضع حملش يارى رسانند. امّا آنان، سرزنشكنان خواستهاش را رد كردند و كمك خود را از وى دريغ داشتند.
خديجه دل شكسته و غمگين نشست. چراكه در آن روزگار مرسوم بود كه زنانى را براى انجام چنين امورى استخدام كنند. همچنين از وجود زايشگاه و بيمارستان هم خبرى نبود.
بنابراين پيداست كه يك زن در چنين موقعيتى به كسى نياز دارد تا او را مدد برساند.
... او دل شكسته و افسرده بود و حقّ هم داشت. آيا مگر او تا ديروز سرور زنان قريش و بانوى حجاز نبود كه بازرگانى شمال و جنوب جزيره عربستان بر ثروت و متاع تجارى او دور مىزد؟ امّا از هنگامى كه او ثروتش را در راه خداوند انفاق كرده بود، تنها و پريشان مانده بود و همان زنانى كه تا ديروز به خدمتكارى او مباهات مىكردند، اكنون همگى از وى رخ برتافته بودند.
اينك جا دارد كه بپرسيم: از جلال خداوند و نيز از رحمت بىكرانه او چه انتظارى مىرفت تا در حقّ خديجه انجام دهد؟ زيرا اگر او دعوت به اسلام را نمىپذيرفت و ثروتش را در راه نشر دين خدا صرف نمىكرد، موقعيتش با آنچه كه اكنون در آن به سر مىبرد، بكُلى تفاوت مىيافت.
خداوند مريم عليها السلام را در چنين حالت مشابهى مخاطب ساخت و به او فرمود: