هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٩٦ - على عليه السلام و دوران امامت
و از آنان خواست كه به حكم قرآن رضايت دهند. امّا شاميان او را تيرباران و شهيد كردند و قرآن در كنار پيكر بى جان اين جوان بر زمين افتاد.
اكنون معاويه كه خود را محكوم به شكست مىديد و لشكرش در برابر حملات امام و بويژه يورشهاى بى امان فرمانده سلحشور آن يعنى «مالك اشتر» كه فشار فزايندهاى بر سپاه شام وارد مىكرد، عقب نشسته بود با عمرو، مشاور مكّار معروف خويش، مشورت كرد و عمرو به او پيشنهاد كرد تا قرآنها را بر فراز نيزهها بالا برند. در پى اين پيشنهاد، سپاهيان معاويه چيزهايى شبيه قرآن را بر فراز نيزههاى خود بالا بردند و خواستار حكميّت قرآن شدند.
البته بعيد هم نيست كه جاسوسان معاويه در سپاه امام برخى از فرماندهان سست عنصر را كه از شيوه اجراى عدالت توسّط آنحضرت ابراز ناخشنودى مىكردند به دادن اموال و مناصب گزاف وعده داده بودند. بدين ترتيب آنان با توسّل به نيرنگ، بر سپاهيان امام غلبه كردند و بعضى از فرماندهان مزدور سپاه على عليه السلام نيز در مقابل آنها دست به اقدام نزدند و تلاشهاى امام و فرماندهان مكتبى و با بصيرت در بيدار ساختن مردم يا طرد مزدوران به هيچ جا نرسيد.
اجازه دهيد گوش به تاريخ فرا دهيم و داستان اين توطئه بزرگ را از زبان او بشنويم شايد بتوانيم از آن توشهاى براى زندگى امروز خود فراهم آوريم.
نصر بن مزاحم روايت كرده است كه امام در سپيده دم روز سه شنبه دهم ربيع الاول يا بنابر قولى دهم محرم سال ٣٧ ه با مردم نماز صبح گزارد و سپس به سوى شاميان يورش برد. هر گروهى زير پرچم مخصوص خود بودند. شاميان نيز به طرف لشكر امام حمله آوردند. شمار بسيارى از افراد دو سپاه كشته شدند امّا تعداد كشتگان شاميان و مصيبتهايى كه بر آنان فرو آمده بود، بسيار بيشتر بود.
در ادامه اين روايت درباره چگونگى صف آرايى و نبرد دو سپاه در واقعه بزرگى كه نزديك بود هر دو سپاه را به نابودى بكشاند سخن گفته است. نام اين