هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٥ - پيش از بعثت
نديده بودند، توجهشان را به خود جلب كرد. آنان متوجّه شدند پارهاى ابر در طول راه بر سر قافله سايه گسترده و آنان را از گرماى آزاردهنده خورشيد در امان نگه داشته است و بدينترتيب آن سفر پر رنج را به مسافرتى خوش و راحت تبديل كرده است.
بحيراى راهب
در نزديكى شهر قديمى بُصرى، معبدى بود كه عابدى مسيحى در آن زندگى مىكرد.
در ميان مردم مشهور بود كه اين عابد صاحب كرامات و پيشگوييهاى راستين است.
اين راهب، به كاروانهاى تجارى كه از اين منطقه به سوى شام يا حجاز مىرفتند، هرگز توجهى نمىكرد. زيرا وى خود را در وقتى كه آنان بدو محتاج بودند، از ايشان بىنياز مىديد.
كاروان تجارى قريش نيز چندين بار از اين منطقه گذشته بود، ولى اين راهب نه بدانان نگريسته، و نه درباره آنان انديشه كرده بود. امّا اين بار گويى همه چيز تغيير يافته بود.
پيش از آنكه كاروان قريش برسد، حاضران مشاهده كردند كه راهب چشم به صحرا دوخته و منتظر است، سپس صورت خود را به آسمان متوجه كرد گويى چيزى در زمين و چيزى در آسمان مىجويد. هنگامى كه كاروان نزديك شد، مردم ديدند كه راهب به پاره ابرى كه در آسمان با قدمهاى اسبان و شتران همراهى مىكند، مىنگرد. وقتى كاروان قريش به ميدان مقابل معبد رسيد، راهب از آنان دعوت كرد آن شب را در صومعه وى به صبح برسانند. حاضران از اين كار بى سابقه وى شگفتزده شدند. امّا اندكى بعد راهب با سخنان صريحى كه بر سر سفره شام ايراد كرد، شگفتى آنان را از ميان برد. وى گفت علّت