هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٥٦ - دوران امامت
و بزرگواريها و در نهايت امام مؤيَّد به غيب نمىبود، از اينكه مىديد معاويه، يعنى همان كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در باره او فرموده بود: «چون معاويه را بر منبر من ديديد بكشيدش و (اگر چه) هرگز چنين نمىكنيد»، بر اريكه حكومت مىنشيند، روح پاكش دچار آشوب و اضطراب مىگشت.
اگر قلب بزرگ او به پروردگارش متصل نمىبود، هر آينه دل شكسته و رنجيده خاطر مىشد ودق ميكرد. چرا كه به چشم خود مىديد كه مسلمانان دو باره به قهقرا مىروند و ستاره «جاهليّت جديد» از نو درخشش پيدا كرده است.
اگر بردبارى عظيم او كه بر جوشيده از قوت ايمان وى به خدا و تسليم در برابر قضاى او نمىبود، هرگز در مقابل معاويه از خود شكيبايى نشان نمىداد. معاويه بر منبر رسول خدا مىنشست و منشور رسالت را پاره مىكرد و به بزرگترين مردم پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، دشنام و ناسزا مىگفت.
آرى امام حسن آخرت را بر دنيا ترجيح داد و به خاطر موارد زير پذيراى صلح گرديد:
١- اهل بيت عليهم السلام به حكومت به عنوان وسيلهاى براى تحقّق بخشيدن به ارزشهاى مكتب مىنگريستند. بنابر اين هنگامى كه مردم از دين راستين منحرف شوند و طبقات فاسد بر جامعه مسلّط گردند و بخواهند از دين به عنوان ابزارى در خدمت منافع نا مشروع خود بهره گيرند، پس حكومت وحكمران به جهنم برود .. تا مشعل مكتب فروزان بماند، وتمامى امكانات براى اصلاح جامعه و با هر وسيلهاى بكار گرفته شود.
اميرمؤمنان على عليه السلام درباره شيوه حكومت مىفرمايد:
«به خدا سوگند، معاويه از من زيرك تر و باهوشتر نيست، امّا او خيانت پيشه مىكند و (در راه حكومت) مرتكب گناه مىشود و اگر خيانت منفور نمىبود من خود زيركترين مردمان بودم، ولى هر خيانتى گناه و هر گناهى كفر است و هر خيانت پيشهاى را روز قيامت