هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٥٦ - خصلتهاى پسنديده
خدمتكاران خود دستورى مىداد، پس مىنگريست اگر آن كار سنگين بود مىگفت بسم اللَّه و با آنان همكارى مىكرد و اگر سبك بود از آنان دور مىشد. [١]
چه بسا كار كردن آنحضرت در مزرعهاش به همين خاطر بوده است، زيرا ائمه بر اين باور بودهاند كه كار و كوشش امرى محبوب در نزد خداست و آنها را به بارگاهش نزديكتر مىكند.
در اين باره امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه محمّد بن مكدر مىفرمود: من گمان نمىكردم كسى همانند على بن الحسين جانشين شايستهاى از خود به يادگار گذارد تا آنكه فرزندش محمّد بن على را ديدم. خواستم او را پندى داده باشم، امّا او مرا اندرز گفت. يارانش به وى گفتند: او تو را چه پندى فرمود؟
گفت: در يكى از ساعتهاى بسيار گرم روز به يكى از نواحى مدينه رفته بودم. در آنجا محمّد بن على را كه مردى تنومند بود، ديدم. او به دو غلام سياه يا دو نفر از دوستانش تكيّه داده بود. به خودم گفتم: بزرگى از بزرگان قريش در اين ساعت و با اين حالت در طلب دنيا مىكوشد؟!
خدا را شاهد گرفتم كه به او اندرز دهم. پس نزديك او شدم و بر وى سلام كردم. او كه بسيار عرق كرده بود، باگشاده رويى سلام مرا پاسخ داد. به او گفتم:
خداوند اصلاحت كند! بزرگى از بزرگان قريش در اين ساعت و با اين حالت در طلب دنيا مىكوشد شايد در اين حالت مرگت فرا رسد؟! امام خود را از دست غلامانش رها كرد و سپس بر پاى خويش ايستاد و فرمود: به خدا قسم اگر مرگ در اين حالت مرا دريابد، در حالى نزد من آمده است كه به طاعت خداوند مشغولم و بدين وسيله خود را از تو و ديگران بى نياز سازم، امّا من از اين مىترسم كه مرگم زمانى فرا رسد كه به نا فرمانى خداوند مشغول باشم. من با
[١] - حلية الاولياء، ص ٣٠٣.