هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٥٩ - رهبرى و رهبران الهى
آسوده كنم. حضرت فرمود: زحمت رساندن توشه سفر را مى خواهم خود تحمّل كنم تا ورودم را به آنجا كه قصد كردم نيكو گردد. و افزود:
به حق خداوند از تو مىخواهم كه از من جدا شوى و مرا وگذارى.
زهرى از آنحضرت جدا شد. پس از چند روز، زهرى به آنحضرت گفت: اى فرزند رسول خدا من از آن سفرى كه در آن شب در باره آن سخن مىگفتى، اثرى نيافتم!؟
امام فرمود: آرى! چنان نبود كه تو پنداشتى، مقصودم سفر آخرت بود كه براى آن آماده مىشدم.
سپس آنحضرت هدف خود را از بردن آن توشه در شب به خانههاى نيازمندان، توضيح داد و گفت: آمادگى براى مرگ بادورى از حرام، و ايثار در راه خير به دست مىآيد. [١]
در واقع ريشههاى شخصيّت امام زين العابدين عليه السلام در افق معرفت او به خداوند، ويقين او به قيامت، و آگاهىاش به سرعت گذرايى كه ساعات شبانه روزى عمر انسان را مىبلعد، و فراوانى واجبات و تكاليف، امتداد مىيافت!
وقتى كسى از او مىپرسيد: چگونه صبح كردى اى فرزند رسول خدا؟ مىفرمود:
«صبح كردم در حالى كه از من هشت تقاضا شده است: خداوند عمل به فرايضش را از من مىخواهد و پيامبر صلى الله عليه و آله عمل به سنّتش. خانواده قوّت مىخواهد و نفس شهوت و شيطان مىخواهد كه پيروىاش كنم و آن دو فرشته نگاهبان خواستار راستى عملند و ملك الموت روح را مىخواهد و قبر جسدم را. من در ميان اين هشت تقاضا قرار دارم». [٢]
[١] - بحارالانوار، ج ٤٦، ص ٤٩.
[٢] - في رحاب ائمّة اهل البيت، ج ٣، ص ٢٣٤.