هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٥٢ - توطئه بنى اميّه
«مردم به دادگرى توبيش ازبه قتل رساندنت نيازمندند ومن اين جماعت را مىبينم كه جز به راضى شدن خودشان، خشنود نمى گردند. من بار اوّل بديشان قول دادم كه تو از تمام آنچه كه موجبات نارضايتى ايشان را فراهم ساختهاى، باز گردى. پس آنان را از تو دور و حقشان را مىدهم». عثمان گفت: تو را به خدا سوگند هم اينك حق آنان را بده. به خدا قسم من به هر چه كه تو بگويى عمل مى كنم.
على عليه السلام به سوى مردم رفت وفرمود:
«اى مردم! شما درپى حق خويش آمدهايد واينك از آن برخوردار گشتهايد. عثمان سخنان شما را در باره خود واطرفيانش قبول دارد واز تمام آنچه كه شما ناخوش مىداريد، باز مى گردد».
مردم گفتار امام را پذيرفتند وتصديق كردند. امّا گفتند: ما اين سخنان را مىپذيريم امّا براى ما از او پيمانى بگير. به خدا قسم ما تنها به سخن بدون عمل راضى نمىشويم.
على عليه السلام فرمود: اين پيمان را براى شما خواهم گرفت.
اين روايت چنين ادامه مىيابد كه پس از انعقاد اين معاهده، نامهاى كه از سوى خليفه سوّم ممهور به مُهر خود و خطاب به كار گزارانش بود نگاشته واز خانه خليفه خارج شد.
عثمان در اين نامه كارگزارانش را به كمك خود وكشتن سران مخالفان فرا خوانده بود وبه آنان گفته بود كه خود را آماده جنگ مىكند ولشكرى بزرگ از بردگان كه از راه خمس به دست آورده بود، فراهم مى آورد.
شكّ وترديد مخالفان با ديدن اين نامه برانگيخته شد وموجب گشت تا دوباره به سوى عثمان باز گردند واز او خواستار شوند فوراً واليان را از كاربركنار دارد يا آنكه خود از مقام خلافت استعفا دهد. عثمان در مقابل، نوشتن نامه را انكار وادعا كرد كه اين نامه توطئهاى عليه او بوده است. اگرچه بعيد هم نيست