هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٠٣ - على عليه السلام و دوران امامت
از خلافتش چه مىگويى؟ خباب از همه آنان به نيكى ياد كرد. پس پرسيدند: درباره على پس از جريان تحكيم و خلافت چه نظرى دارى؟ خباب پاسخ داد: على داناتر به خدا وبيش از ديگران حافظ دين اوست و بصيرت و آگاهى وى بيشتر از همگان است.
آنان با شنيدن اين پاسخ گفتند: تو پيرو هدايت نيستى بلكه از هواوهوس خويش پيروى مىكنى حال آنكه مردان را از روى نامهايشان باز مىتوان شناخت. سپس خباب را به كناره رود كشاندند و سرش را بريدند و همسرش را نيز بياوردند و شكمش را دريدند و او و فرزندش را نيز سر بريدند و در كنار خباب رهايش كردند!! [١]
بدين سان خوارج بناى فساد و تباهى در زمين را نهادند و روح جنگ و آشوب در ميان آنان بر ارزشها غلبه كرد چرا كه اينان فرزندان جزيرة العرب بودند كه همواره خون و جنگ و تعصبهاى پنهان از خاك آن مىجوشيد.
اگر امام به مقابله آنان نمىشتافت بيم آن مىرفت كه آتش اين فتنه در ديگر نقاط كشور، گسترده شود. چون آنحضرت به مكانى نزديك آنان رسيد، عدّهاى را به سوى ايشان فرستاد تا به آنان پيغام دهند كه قاتلان صحابى بزرگوار پيامبر صلى الله عليه و آله، يعنى عبداللَّه بن خباب و همسرش و نيز قاتلان مسلمانان ديگرى را كه به دست آنان كشته شده بودند، به وى تحويل دهند.
امّا آنان پاسخ دادند: ما همگى قاتلان عبداللَّه هستيم و نيز افزودند: چنانچه بر على بن ابىطالب و همراهان او دست يابيم آنان را نيز مىكشيم.
پس امام خود به سوى آنان رفت و فرمود: «اى جماعت! من شما را بيم مىدهم از اين كه صبح كنيد در حالى كه آماج لعنت اين امّت قرار گرفته باشيد،
[١] - سيرة الأئمّة الاثنى عشر، ص ٤٩٠.