هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٢٩ - ج- عالم ودانشمند
تاريخ، داناترين خلفاى عبّاسى و آگاهترين آنان به علوم عصر خويش بوده و سپس با اين همه در برابر امام جواد عليه السلام، در جلساتى كه گوشهاى از آنها را ذكر كرديم، به كرنش مىافتد. آنگاه مىتوانيم به درك معنى علم الهى و نوعيّت آن، پىببريم.
اينك به بخشى از رواياتى كه ما را با گوشهاى از علم و دانش امام جواد آشنا مىسازند، اشاره مىكنيم:
١- از امية بن على نقل شده است كه گفت: در سالى كه امام رضا حج گزارد و از آنجا به خراسان رفت، من نيز در مكّه بودم. امام جواد نيز در آن سفر پدر را همراهى مىكرد. امام رضا با كعبه وداع مىگفت و چون از طواف فراغ يافت به طرف مقام رفت و در آنجا نماز گزارد. امام جواد بر دوش موفق سوار شد و با او طواف مىكرد. و چون به حجر الاسود رسيد، نشست، و مدّتى دراز گذشت.
موفق به او عرض كرد: فدايت شوم برخيز، امام جواد عليه السلام فرمود: نمىخواهم از اينجا حركت كنم مگر آنكه خدا بخواهد. و در چهرهاش آثار اندوه پديدار شد. موفق نزد امام رضا رفت و گفت: فدايت شوم ابو جعفر در كنار حجر الاسود نشسته و نمىخواهد برخيزد. امام رضا برخاست و نزد فرزندش رفت و به او فرمود: عزيزم برخيز. امام جواد گفت. نمىخواهم از اينجا برخيزم. امام رضا پرسيد: چرا؟ گفت: چگونه برخيزم كه تو همانند كسى كه ديگر به سوى كعبه باز نمىگردد، با آن وداع گفتى. امام رضا فرمود: برخيز عزيزم. آنگاه امام جواد برخاست.
٢- يحيى بن اكثم قاضى القضات مأمون بود و برخى از مورّخان عقيده دارند كه وى سر انجام به شيعه گراييد يا اصلًا شيعى بود. به هر حال از وى نقل شده است كه گفت: در حال طواف به دور آرامگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله بودم كه ديدم محمّد بن على هم به زيارت قبر رسول خدا مشغول است. با وى در باره