هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٦١ - دوران زندگى امام باقر عليه السلام
اين ميراث بر خوردار شدهاى؟ مرد گفت: خدا را سپاس كه تو خود اعتراف كردى كه اين حق از آن كس ديگرى جز توست. اكنون اجازه مىدهى كه به ديار خودم باز گردم؟ خليفه گفت: نه به خدا سوگند كه تو هشدار دهنده بودى. بگو تا ببينم از اين پس چه مىگويى؟ سپس عمر گفت: من چنين ديدم كه خلفاى پيشين به ستم و ناروا دست مىآلودند، زور مىگفتند و غنيمتهاى مسلمانان را به خود اختصاص مىدادند حال آنكه من پيش خود پى بردم كه اين اعمال هيچ روا نيست. هيچ چيز و هيچ كسى در نزد خلفاى پيشين بدتر از مؤمنان نبود. از اين رو بود كه من پذيراى منصب خلافت شدم.
مرد پرسيد: اگر تو عهده دار اين منصب نمىشدى و كس ديگرى به خلافت مىنشست و همان كردار خلفاى پيشين را در پيش مىگرفت آيا چيزى از گناهان او بر تو نوشته مىشد؟ عمر گفت: هرگز.
مرد گفت: پس مىبينم كه تو با به رنج افكندن خويش راحتى ديگرى را فراهم ساختى و با به خطر انداختن خويش اسباب سلامتى ديگرى را مهيّا كردى!
عمر بن عبد العزيز گفت: راستى تو عبرت دهنده بودى. مرد برخاست تا برود و به عمر گفت: به خدا سوگند كه اوّلين ما به دست اوّلين شما و اوسط ما به دست اوسط شما كشته شد و سر انجام هم آخرين ما به دست آخرين شما كشته خواهد شد و خدا ياور ماست بر شما كه او خود ما را بس است و خوب تكيه گاهى است.
موضع امام باقر عليه السلام در برابر عمر بن عبد العزيز اين گونه بود كه از فرصت به دست آمده در آن دوران براى تبليغ مكتب و نصيحت كار گزاران بخوبى بهره بردارى مىكرد. آنحضرت مىكوشيد تا بدون آنكه كليد نظام اموى را به رسميّت شناسد، اوضاع امّت را تا آنجا كه ممكن است اصلاح كند. حديث زير