هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦١٧ - موضع امام صادق
أَفَرَأَيْتَ الَّذِي تَوَلَّى* وَأَعْطَى قَلِيلًا وَأَكْدَى* أَعِندَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ فَهُوَ يَرَى* أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى* وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى* أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى* وَأَن لَّيْسَ لِلْانسَانِ إِلَّا مَا سَعَى* وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى [١].
«پس آيا ديدى كسى را كه پشت كرد و اندكى انفاق كرد و آنگاه بكلّى امساك كرد، آيا علم غيب نزد اوست و او بيناست يابد آنچه در صحف موسى است آگاهى نيافته و هم در صحف ابراهيم وفادار كه هيچ كس بار گناه ديگرى را بر نمىكشد و براى آدمى جز آنچه خود تلاش كرده، چيز ديگرى نيست.»
وما اى خليفه به خدا سوگند از تو مىترسيم و زنانى كه تو آنان را بهتر مى شناسى به خاطر ترس ما آنها هم مىترسند. پس از آزار ما دست بردار و گرنه نام تو را هر روز پنج بار به خداوند عرضه خواهيم كرد (يعنى در نمازهاى پنجگانه با اخلاص تمام تو را نفرين مىكنيم).
و تو خود به واسطه پدرانت از رسول خدا صلى الله عليه و آله براى ما حديث نقل كردى كه آنحضرت فرمود: چهار دعاست كه از خداوند پوشيده نمىماند دعاى پدر در حقّ فرزندش و دعاى برادر در حقّ برادرش، دعاى نهانى و دعاى خالصانه.
ربيع گويد: هنوز گفتگو تمام نشده بود كه خبر گزاران منصور در پى من آمدند و از وجود من اطلاع يافتند. من نيز بازگشتم و سخنان ابو عبداللَّه را براى منصور باز گفتم. منصور از شنيدن آن سخنان گريست و سپس گفت: به سوى او باز گرد و به او بگو كار ملاقات و نشستن با شما را به شما وا مىگذارم و امّا زنانى كه از آنان ياد كردى بر ايشان درود باد و خداوند وحشت آنان را به امن مبدّل سازد و اندوه آنان را بزدايد.
ربيع گويد: من به نزد ابو عبداللَّه بازگشتم و او را از گفته منصور آگاه ساختم.
[١] - سوره نجم، آيه ٣٣- ٤٠.