هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣١ - پس از بعثت
تدابيرى انديشيد. به مسلمانان فرمان داد تا به حبشه هجرت كنند. اين نقشه با هجرت دو گروه بزرگ از طريق دريا به حبشه، اجرا شد. مسلمانان بدينترتيب از شر كفار و مكر و حيله آنان جان سالم بهدربردند. پادشاه حبشه نيز آنان را پناه داد و مقدمشان را گرامى داشت.
پيامبر در مورد خود نيز تصميم گرفت به «طائف»، شهرى نزديك مكّه كه قبيله بزرگ و نيرومند ثقيف در آنجا زندگى مىكرد، برود. پيامبر بدين اميد به طايف رفت كه مردم آنجا را هدايت كند؛ تا آنان نيز پيامبر را از آزار و اذيت قريش در امان نگاهدارند. امّا اين طرح، با موفقيت روبهرو نشد. قبيله ثقيف نه تنها اسلام نياورد بلكه ديوانگان و نادانان خود را بر پيامبر گماشت تا آنحضرت را به بدترين شكل آزار دهند. آنان كسانى به مكّه فرستادند تا ماجراى دعوتشان به اسلام از سوى پيامبر را براى قريش نقل كنند. قريش بار ديگر دست به كار نابودى آنحضرت شد. پيامبر كه از بيم جان خود نمىتوانست به صورت معمولى به مكّه بازگردد، ناگزير شد به تنى چند از بزرگان و رؤساى قريش پيغام دهد و از آنان بخواهد كه وى را در مقابل قريش پناه دهند. يكى از آنان تقاضاى پناهندگى پيامبر را پذيرفت و آنحضرت توانست در زير چتر حمايت او به مكّه وارد شود.
دعوت قبايل ديگر
سرانجام پيامبر صلى الله عليه و آله دريافت كه مردم مكّه نمىتوانند پرچمداران رسالت مقدّس اسلام در سراسر جهان باشند. زيرا مىديد كه دعوت مصرّانه و پيگير او در حدود ده سال هيچ سودى دربر نداشته، و همچنين، بر پافشارى كفار و معاندان نيز افزوده است.
بنابراين، رسول اسلام تصميم گرفت دعوت خود را درميان ساير قبايل