هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٠٠ - مبارزه با انحراف امّت
نزيست. اگرچه برخى ديگر از تواريخ مدتّى كمتر از اين ذكر كردهاند. امّا وى درهمين مدّت كوتاه همواره اندوهگين و ماتمزده و بيمار بود. گروهى از زنان مهاجر و انصار به ديدارش آمدند تا از وى عيادت كنند، آنان به او گفتند: سلام بر تو اى دختر رسول خدا چگونه شب را به روز آوردى؟
پاسخ داد: به خدا سوگند! شب را درحالى به روز آوردهام كه دنياى شما درنظرم ناخوشايند است و بر مردان شما خشمگينم. تا آنان را براى جويدن فرو بردم آنقدر كال و نارس بودند كه فوراً از دهانم بيرون افكندمشان از وقتيكه به باطن آنها پىبردم از ايشان بيزار و آزرده شدم. پس زشتى و پليدى بادبر سسترأيان و ياوهگويان و بزدلان. چه بد است آنچه براى خودشان پيشاپيش فرستادند، كه خداوند برايشان خشم خواهد گرفت و در عذاب او جاودانه خواهند زيست. ناگزير زمام خلافت را به گردن ايشان افكندم و دشواريهاى آن را بخودشان وا نهادم. پس بريده بادبينى و گوش مردم ستمكار!
آخر اينان براى چه خلافت را از ابوالحسن بازداشتند؟ به خدا سوگند آنان جز به خاطر ترس از شمشير و نيز جنگاورى وى و شجاعتهاى او در راه خدا از او كينه به دل ندارند.
به خدا سوگند! اگر زمام مركب خلافت را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به دست او سپرده بود در دست او مىگذاردند و از وى دفاع و پيروى مىكردند، بخوبى آن را مهار مىكرد، آنگاه به نرمى و راحتى، آنان را به راه مىبرد و هدايت مىكرد، كه او پايگاه استوار رسالت و اساس مستحكم نبوّت، و مهبط روح الامين و در كار دنيا و آخرت خبير بود. هشدار، كه اين خسارتى آشكار بود. به خدا اگر خلافت بدو سپرده مىشد نه مركب خسته و مجروح مىگشت و نه راكب به ستوه مىآمد و آنان را بدرستى به سرچشمه گوارا و زلال رستگارى مىرساند و بركات از آسمان و زمين برايشان فرو مىباريد. به زودى خداوند بدانچه