هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٠٩ - مبارزه با انحراف امّت
يكى از روزها هنگامى كه فاطمه از پيش ابوبكر بازگشته بود به سوى امير مؤمنان آمد و به وى گفت:
«اى پسر ابوطالب! چه شده كه مانند جنين در پس پرده نشسته و چون متّهمان خانهنشين گشتهاى؟ تو بودى كه شاهپرهاى بازها را درهم مىشكستى، ولى اكنون پرهاى مرغان ضعيف به تو خيانت كردهاند. تو در گذشته گرگها را از هم مىدريدى امّا اينك خانهنشين شدهاى؟ از روزى كه ارزش خود را بىمقدار كردى و بهرهات را مهمل گذاشتى، اين پسر ابى قحافه است كه هديه پدرم و مؤنه فرزندانم را به ستم از من ستانده است، بخدا سوگند آشكارا به دشمنى با من برخاسته است، در سخنانى كه با من داشت او را سرسختترين دشمنان يافتم تا آنجا كه انصار، يارى خود را از من دريغ داشتند، و مهاجران از ما بريدند و ساير مردم چشم از ما پوشيدند، اكنون نه كسى از ما دفاع مىكند و نه كسى از ستم دشمن برما جلوگيرى مىكند.
با دلى لبريز از خشم و كينه از خانه بيرون شدم، و شكست خورده و نااميد بازگشتم درحالى كه هيچ اختيارى ندارم، اى كاش پيش از اين ذلّت و خوارى مرده بودم.
خداوند از اين تندى كه به تو كردم عذرخواه من است، و از سوى تو حامى من، واى بر من در هر بامداد، واى بر من كه تكيّهگاهم درگذشت، و بازويم سست گرديد، به سوى پدر شكايت دارم و از خداوند داد خواهم، بار خدايا تو نيرومندتر از ديگرانى».
امير مؤمنان عليه السلام در پاسخ فاطمه زهرا فرمود:
«واى بر تو نيست بلكه واى بر دشمنان توست. اى دختر برگزيده جهانيان و اى بازمانده پيامبر صلى الله عليه و آله. از اين عتاب باز ايست، كه من در دينم ناتوان نشدهام، و در توانايىام اشتباه نكردهام. اگر براى روزى (سخن ميگويى) كه روزى تو از