هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٠٧ - مبارزه با انحراف امّت
گرفت. حضرت على به فاطمه فرمود: اى دختر رسول خدا! بزرگان مدينه از من خواستند كه از تو بخواهم كه يا شبها بگريى يا روزها.
فاطمه زهرا پاسخ داد: اى ابوالحسن! درنگ من درميان اينان چقدر اندك و رفتنم از ايشان چقدر نزديك است. به خدا سوگند شب و روز از گريستن دست برنخواهم داشت مگر آنكه به پدرم رسول خدا بپيوندم. على به او فرمود: آنچه خود مىدانى بكن اى دختر رسول خدا.
سپس اميرمؤمنان، خانهاى در بيرون از شهر براى حضرت زهرا ساخت كه آن را بيت الاحزان ناميدند.
چون صبح فرا مىرسيد، زهرا حسن و حسين را پيشاپيش خود قرار مىداد و با گريه به سوى آن خانه روانه مىشد [١].
فاطمه زهرا از برخى از مناسبتها براى معرفى رسول خدا صلى الله عليه و آله و يادآورى خاطرات عطرآگينش بهره مىگرفت. در روايت آمده است كه چون پيامبر وفات يافت، بلال از گفتن اذان خوددارى كرد و گفت: پس از رحلت رسول خدا براى كس ديگرى اذان نخواهم گفت.
روزى فاطمه زهرا گفت: دوست دارم صداى موذّن پدرم را بشنوم. چون اين خبر به گوش بلال رسيد. شروع به گفتن اذان كرد. همين كه گفت اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، فاطمه به ياد پدرش و دوران حيات او افتاد. پس نتوانست از گريه باز ايستد. چون بلال به عبارت اشهد ان محمّداً رسول اللَّه رسيد فاطمه فريادى كشيد و به صورت بر زمين افتاد و از هوش برفت.
مردم به بلال گفتند: بس است اى بلال كه دختر رسول خدا از دنيا رفت. آنان گمان كردند كه فاطمه مرده است. بلال اذانش را ناتمام گذارد. چون فاطمه به هوش آمد از بلال خواست كه اذانش
[١] - بحار الانوار، ج ٤٣، ص ١٧٥- ١٧٧.