هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٠٧ - دانشگاه بزرگ
و افكار و انديشههاى باطل را رد مىكنيم، بايد دريابيم كه فلسفه اسلامى پس از گذشت يك قرن كامل از انقضاى مدرسه امام صادق عليه السلام بود كه توانست صاحب ركن و ستونى براى خود شود. اينجا بود كه مسلمانان توانستند مكتبى اصيل و با ويژگيهايى خاصّ خود در ميان مكاتب فلسفى جهان به وجود آورند.
با وجود اين مىبينيم اين نظرياتى كه در احاديث منقول از امام صادق عليه السلام به وفور يافت مىشود از اصالت و ويژگى كاملى بر خوردار است در حالى كه نظريات ديگر همچون خس و خاشاك دريا مىماند كه از هر سويى گرد مىآمد بدون اينكه پاسخگوى مسائل مردم بوده و يا با آنها تناسب داشته باشد. اين نكته در مورد صورت اين نظريات بود، امّا در مورد واقعيّت آنها بايد دانست كه اين نظريّات در ايجاد سازگارى ميان اصول دينى و پژوهشهاى فلسفى به سختى محكوم به شكست شدند بطورى كه به تأويل در متون و نصوص صريح اسلامى پناه بردند و يا آنها را تا آنجا مستقل مطرح كردند كه هرگز جزو فلسفه اسلام محسوب نشدند.
امّا مىبينيم كه نظريات امام صادق عليه السلام همواره از ژرفاى انديشه اسلامى و آيات قرآن و احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز از قوانين و تعاليم اسلامى نشأت مىگيرد تا آنجا كه اين نظريات به مثابه جزيى جدا نشدنى از كيان واحد و اصيل اسلام به شمار مىآيند. در همين حال مىتوان شاهد همساز كردن فطرت انسان و خود آگاهى او چه در معنى و چه در دليل نيز بود.