هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٥٦ - امام در ميدان مبارزه
انديشهها و پيروان اديان و متكلمان از هر كيش و آيينى به نزد من گردآمدهاند اگر گفتگو و مناظرة با آنان را خوش داريد، فردا صبح به نزد ما بياييد و اگر آمدن بدينجا بر شما گران است، خود را رنجه مكنيد و اجازه دهيد كه ما خدمت شما برسيم. امام به ياسر فرمود: به امير سلام برسان و بگو من از خواسته تو آگاه شدم و فردا صبح، اگر خدا بخواهد، به نزد تو خواهم آمد.
آنگاه امام هدف مأمون را از تشكيل چنين مجالسى بيان كرد و گفت كه مأمون مىخواهد از ارج و عظمت وى بكاهد، زيرا مأمون گمان مىبرد كه وى در برابر طرف مقابلش از گفتن پاسخ در مىماند. امام به نوفلى (راوى اين ماجرا) گفت:
«اى نوفلى! آيا مىخواهى بدانى كه مأمون چه وقت از اين كار خود پشيمان مىشود؟ گفتم: آرى. فرمود: مأمون هنگامى از اين كار پشيمان خواهد شد كه ببيند من پيروان تورات را با استدلال به تورات و پيروان انجيل را با استدلال به انجيل و پيروان زبور را با استدلال به زبور و صابئيان را به زبان عبرى و آتش پرستان را به زبان پارسيشان و روميان را به زبان رومى و ساير اصحاب انديشهها را هر يك به زبان خود آنها مجاب و محكوم سازم. هنگامى كه هر گروهى را محكوم و بطلان سخن ودليلش را آشكار ساختم و به گفته خود متقاعدش كردم مأمون در مىيابد كه جايگاهى كه او بر آن تكيه داده است سزاوار وى نيست.
در اين هنگام است كه مأمون از كرده خود پشيمان خواهد شد. «وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ الْعِلِى الْعَظيمِ». [١]
در ادامه اين حديث آمده است: چون امام به مجلس مأمون وارد شد، خليفه از جا برخاست. محمّد بن جعفر (عموى امام رضا) و تمامى بنىهاشم
[١] - بحارالانوار، ج ٤٩، ص ١٧٤ و ١٧٥.