هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٠٢ - امام حسين پس از پيامبر
مخالفت انصار و مهاجران در سر مىپروراند. نخستين نقشهاى كه معاويه در اين خصوص طرح ريزى كرد، چنين بود.
معاويه پى برده بود كه هوشياران و انديشمندان بسيارى در كشور اسلامى زندگى مىكنند. كسانى از گذشتههاى نزديك، تجربههايى بسيار اندوخته و حقيقت حزب حاكم اموى را بخوبى لمس كردهاند. اينان همچنين به قداست حق و وجوب پيروى از آن و نيز دفاع از حرمتهاى والاى آن با تمام مشكلات و دشواريهايى كه ممكن بود براى آنان رخ نمايد، ايمان آورده بودند.
او همچنين مىدانست كه در مركز حركت اين مخالفان در درجه اوّل اميرمؤمنان على و سپس امام حسن و پس از او امام حسين جاى دارند. او از پايگاهاى استوار على عليه السلام و پيروانش و نيز آمادگيهاى لازم و كافى آنها كه تخت سلطنت بنىاميّه را هر لحظه به لرزه در مىآورد، بخوبى آگاهى داشت.
معاويه با شناخت و آگاهى از تمام اين امور، نقشه منفور و خائنانه خويش را طراحى كرد.
او انديشيد كهدوستداران على عليه السلام وخانداناو، از حكومت بنىاميّه ناخشنود و گريزانند. پس مىبايست در گاماوّل دوستى علىرا از دل دوستدارانش بيرون كند و ملاكها و معيارهاى مسلمانان را كه بدانها حق را از باطل جدا مىساختند، به استيصال بكشاند. اين ملاكها چيزى جز اسلام راستين كه در خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله تبلور مىيافت، نبود.
بنابر اين، معاويه به واليان خود در چهار گوشه كشور نامهاى نگاشت كه نص آن چنين بود:
امّا بعد، در كار كسانى كه با دليل دوستى آنان به على و خاندانش ثابت مىشود دّقت روا داريد و آنان را از امور ديوانى بر كنار كنيد. و سهم و رزق آنان را از بيت المال قطع كنيد و از هيچ يك از شيعيان على و خاندانش گواهى نپذيريد.