هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٥٤ - خصلتهاى پسنديده
ناگاه زنى فرياد سرداد. عطاء گفت: اى زن اگر ساكت نشوى ما باز مىگرديم، امّا زن خاموش نشد و در نتيجه عطاء بازگشت. راوى مىگويد: به ابو جعفر گفتم:
عطاء بازگشت امام پرسيد: چرا؟ گفتم:
اين زن فرياد سر داد و عطاء به او گفت: يا خاموش شو يا ما باز مىگرديم و چون اين زن دست از فرياد بر نداشت عطاء هم بازگشت.
امام عليه السلام فرمود: به راه خود ادامه دهيم. اگر ما باطلى را با حق ببينيم و حق را به باطل واگذاريم حق مسلمان را ادا نكردهايم. چون بر جنازه نماز گزارده شد، صاحب عزا به ابوجعفر عرض كرد: باز گرد كه تو پاداش خود را گرفتى خداوند تو را بيامرزد. تو نمىتوانى راه بروى، امّا آنحضرت از بازگشت امتناع ورزيد. به آنحضرت عرض كردم: صاحب عزا به تو اجازه بازگشت داد و من حاجتى دارم كه مىخواهم آن را از شما در خواست كنم:
آنحضرت پاسخ داد: من با جنازه مىروم. ما به اجازه او نرفتيم و به اجازه او هم باز نمىگرديم بلكه اين فضل و پاداشى است كه ما آن را طلب كرده بوديم.
انسان تا آن اندازه كه به دنبال جنازه مىرود، پاداش آن را دريافت مىكند. [١]
معاشرت آنحضرت با ديگران در نهايت ادب و بزرگوارى بود. به عنوان مثال ابو عبيده از ادب امام باقر عليه السلام به هنگام سفر روايتى نقل كرده و گفته است:
من رفيق راه ابو جعفر بودم. ابتدا من سوار مىشدم و سپس آنحضرت. پس چون هر دو بر پشت مَركب سوار مىشديم، سلام مىكرد و احوال مىپرسيد مانند كسى كه انگار تا اين لحظه دوستش را نديده بود و با من مصافحه مىكرد و به هنگام پايين آمدن، پيش از من فرود مىآمد و چون هر دو قرار مىيافتيم، سلام مىداد و احوالپرسى مىكرد چنان كه گويى تازه دوستش را ديده است.
[١] - حلية الاولياء، ص ٣٠١.