هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٣٨ - دوران امامت
سپاس خداى يگانهاى را كه جز او معبودى نيست. امّا بعد، سپاس خداى را كه شما را از دشمنان كفايت كرد و ياران كژرو و تفرقه انداز را واگذاشت. نامههاى بزرگان و سران آنان (كوفيان) به دست ما رسيده كه در آنها از ما براى خود و خانوادههايشان امنيت مىطلبند.
پس چون نامهام به دست شما مىرسد با نيرو و سپاه خود حركت كنيد. اينك به شكر خدا به انتقام خود رسيديد و آرزوى خود را يافتيد. خداوند متجاوزان و ستمگران را هدايت كند.
و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته. [١]
حتى اگر خوارج نيز امام حسن عليه السلام را بر ضدّ معاويه يارى مىدادند، امّا آنها هم سرانجام جز خرابى به بار نمىآوردند، زيرا آنان همان گونه كه به معاويه اعتقادى نداشتند به وى هم معتقد نبودند.
اينك نگاهى به خانه على عليه السلام مىافكنيم تا ببينيم كه چگونه پرتو درخشان امام در آنجا به خاموشى مىگرايد. پس از وفات آنحضرت، خانوادهاش وى را پنهانى به پشت غرىّ- منطقهاى نزديك كوفه- بردند تا پيكرش را در آنجا به خاك سپارند. آنان از ناحيه خوارج بسيار بيم داشتند. آنان مى ترسيدند كه مبادا خوارج مرقد آنحضرت را بشناسند و به انتقام يار همكيش خود «ابن ملجم» كه پيكرش سوازنده شد، قبر را بشكافند و جنازه را از آن بيرون كشند. همچنين آنان از جاسوسان بنى اميّه كه از نقل اخبار به حزب اموى خسته نمىشدند،
[١] - شرح ابن ابى الحديد، ج ٤، ص ١٣.
در اينجا بايد پرسيد اگر واقعاً اشراف و بزرگان عراق به معاويه نامه نوشته بودند اين جنگ براى چه واقع شد و معاويه اين سپاه را براى جنگ با چه كسى بسيج كرد؟ به راستى اگر عراقيان خواستار حكومت او بودند چرا بايد ٦٠ هزار سپاهى جمع مىكرد حال آنكه او مىتوانست با عدّهاى از اوباش خود به شهر داخل شود.