هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٣٥ - قيام عاشورا
حال بد نيست در باره ياران يزيد به نقل دو ماجراى تاريخى بپردازيم:
١- ابن زياد، هانى بن عروه يكى از رهبران و بزرگان شيعى كوفه را به اين بهانه كه مىخواهد در باره برخى از امور با وى مشورت كند به حضور خود طلبيد، هانى فريب ابن زياد را خورد و به قصر امارت رفت چون وارد آن مكان شد او را دستگير و شكنجه كردند و سپس به شهادتش رساندند. اين در حالى بود كه آنان به هانى قول داده و سوگند خورده بودند كه با وى كارى ندارند.
٢- پيروان امام على عليه السلام در پى هانى به قصر الاماره آمده، گرداگرد آن را به محاصره خود در آوردند و خواستند هانى را كه به فريب او را به قصر الاماره برده بودند، آزاد كنند.
حال آن كه هانى در آن لحظه اصلًا در قيد حيات نبود.
ياران و هواخواهان بنى اميّه از فراز قصر به معترضان، اطمينان مىدادند كه هانى زنده است و پس از پايان شورا به ميان آنان باز خواهد گشت.
سپس آنان را به آمدن سپاهيان شام كه اينك به نزديكيهاى كوفه رسيده بود، تهديد كردند و با بذل و بخشش اموال فراوان از خزانه بيت المال در جلب آنان كوشيدند.
كوفيان اندك اندك به تفرقه دچار شدند تا آن كه كوفه كاملًا در دست بنى اميّه افتاد.
نخستين كارى كه آنان انجام دادند كشتن مسلم پس از به قتل رساندن هانى بود.
آنچه از مطالعه و بررسى تاريخ نهضت حسينى به دست مىآيد آن است كه سبب سقوط آن، همين وعدههاى دروغين و تهديدهاى پر حيله و نيرنگ بوده است.
ابن زياد پس از تسلّط كامل بر كوفه لشكرى به نام جنگ با تركان و ديالمه گرد آورد. چون كاروان امام حسين به نزديكى كوفه رسيد، ابن زياد اين سپاه را به رويارويى با امام فرستاد تا او را دستگير سازند و يا به قتلش برسانند. نخستين