هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٦٦ - شجره مبارك
و خشنودم. تو نيك داماد و نيك يارى هستى و خشنودى خداوند براى تو كافى است».
سپس رسول خدا فرمود تا طبقى از خرماى نورس يا رسيده درميان آورند و آن را تقسيم كنند.
در اين باره حديث ديگرى از زبان امير مؤمنان نقل شده كه در سطور بعد براى بيان اهميّت اين پيوند در اسلام، آن رابازگو خواهيم كرد. از جمله دلايل اهمّيّت اين ازدواج آن است كه ما در كتابهاى تاريخ و حديث به بخش بزرگى بر مىخوريم كه به تفصيل يا اختصار موضوع ازدواج على با فاطمه را مطرح كردهاند. اين امر خود نشانگر اهتمام مسلمانان صدر اسلام به اين امر بوده است.
حديثى كه در اين باره روايت شده، منقول از ضحّاك بن مزاحم است كه گفته: از على بن ابى طالب شنيدم كه مىفرمود: ابوبكر و عمر نزد من آمدند و گفتند: چه مىشود كه نزد رسول خدا بروى و درباره فاطمه با او سخن بگويى؟
من نزد آنحضرت رفتم. چون پيامبر مرا ديد، خنديد و آنگاه فرمود: ابوالحسن براى چه آمدهاى؟ چه مىخواهى؟
من از خويشاوندى و پيشگامى خود در اسلام نيز و از يارى و جهاد خويش در ركاب آنحضرت، سخن گفتم. آنحضرت در پاسخ فرمود: راست گفتى و بهتر از آنى كه گفتى.
گفتم: اى رسول خدا آيا فاطمه را به همسرى من مىدهى؟
او فرمود: على! پيش از تو نيز كسان ديگرى از او خواستگارى كردهاند و چون من خواستگارى آنان را با فاطمه درميان نهادم، آثار نارضايتى در چهرهاش نمايان شد. امّا اينك تو اينجا بمان تا من دوباره به سويت بازگردم [١].
[١] - بحار الانوار، ج ٤٣، ص ٣١.