هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٧٠ - امام پس از عصر متوكّل
عبد ربه و كسى كه پيش از وى وكيل من بود گماردم و او در نزد من همان منزلتى را دارا شد كه آن ديگرى داشت و او را متصدى همان كارى كردم كه وكلاى پيشين عهدهدار آن بودند تا حق مرا بگيرد و او را براى شما پسنديدم و وى را در اين مقام داشتم كه شايسته و در خور آن است.
پس خدا شما را رحمت كند، (اموال) خود را به او و به من باز پرداخت كنيد و براى او بر خويشتن عذر و بهانه قرار مدهيد. بر شما باد كه از عذر و بهانه آوردن به در آييد و به طاعت خدا بشتابيد و اموالتان را حلال گردانيد و خونهايتان را از ريخته شدن پاس داريد «و بر نيكى و تقوا كمك كنيد نه بر گناه و ستمكارى و از خدا پروا كنيد شايد كه مورد رحمت قرار گيريد و همگى به ريسمان خدا در آويزيد و نميريد مگر آنكه تسليم به حق باشيد». من در طاعت از وى طاعت خويش را واجب فرمودم و اقدام به نافرمانى از وى را اقدام به نافرمانى از خود مقرّر كردم. پس راه (راست) را پاى بند شويد كه خداوند پاداشتان دهد و فضل خويش بر شما افزون كند كه خدا بدانچه نزد اوست گشايشگر و بزرگوار است و بر بندگان خويش بسيار نعمت دهد و مهربان است.
ما و شما در امان خدائيم. من اين نامه را به خط خويش نگاشتم. و الحمد للَّه كثيراً.
همچنين آنحضرت در نامه ديگرى نوشت:
اى ايوب بن نوح! من تو را فرمان مىدهم كه از رفت و آمد زياد ميان خود و ابو على پرهيز كنى و هر يك از شما دو تن، به كارى كه بدان مأمور گشته مشغول شود و بدانچه مربوط به ناحيه خويش است بپردازد. اگر شما كارى را كه بدان مأمور گشتهايد به پايان رسانيد، از تكرار و ياد آورى من بى نياز مىگرديد.
ابو على! تو را بدانچه به ايوب فرمودم، دستور مىدهم كه از هيچ يك از اهل بغداد و مدائن چيزى را كه برايت مىآورند، قبول مكن و براى آنان بر من دستور