هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٨٦ - دانش امامت
به هفتمين پيشواى شيعيان امام موسى بن جعفر عليهما السلام، ارزانى داشته است براى ما باز گو مىكند او مىگويد:
در سال ١٤٩ ه ق به قصد حج حركت كردم و در قادسيه فرود آمدم. در حالى كه به مردم و زينت و كثرت آنان مىنگريستم، نگاهم به جوانى خوش سيما، گند مگون و ضعيف افتاد. روى لباسش جامهاى پشمين بود كه جبّهاى روى آن در بر كرده بود. نعلين به پاداشت و جدا از همه نشسته بود. با خود گفتم كه اين جوان از فرقه صوفيه است كه مىخواهد خود را در اين سفر بر مردم تحميل كند. به خدا قسم پيش او مىروم و او را به باد نكوهش مىگيرم. نزديك او رفتم. چون جوان مرا ديد كه به طرف او مىروم گفت: اى شقيق!
اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ [١].
«از بسيارى گمانها پرهيز كنيد كه برخى از گمانها گناه است.»
آنگاه مرا وانهاد و رفت. با خود گفتم: عجب حادثه بزرگى! او از آنچه با خود گفته بودم، سخن گفت و مرا به نام صدا زد. اين حتماً بنده صالحى است بايد به او برسم و از او بخواهم كه مرا حلال كند. با شتاب در پى او روانه شدم، امّا نتوانستم به او برسم و او از ديد من نهان شد. چون در «واقصه» فرود آمديم نا گاه او را ديدم كه به نماز ايستاده و اعضاى بدنش مىلرزند و اشك از چشمانش سرازير است. با خود گفتم: اين همان مرد است، اينك به سوى او مىروم و حلاليّت مىطلبم.
درنگ كردم، تا نماز ايشان به اتمام رسيد سپس به سوى او روى كردم همين كه چشم او به من افتاد، گفت: اى شقيق! بخوان:
وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَى [٢].
[١] - سوره حجرات، آيه ١٢.
[٢] - سوره طه، آيه ٨٢.