هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٩٥ - مبارزه با انحراف امّت
برنمىگيريم. سلمان نان و خرما را گرفت و نزد رسول خدا آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: سلمان اين را از كجا آوردى؟ عرض كرد از منزل دخترت فاطمه، رسولخدا كه سه روز چيزى نخورده بود به سوى زهرا رهسپار شد و در زد. معمولًا وقتى كه رسول خدا در ميزد كسى جز فاطمه در را نمىگشود. آن روز هم فاطمه در را باز كرد.
پيامبر به چهره زهرا نگريست و ديد رنگش پريده و چشمانش دگرگون شده است. پيامبر اكرم فرمود: دخترم! رنگ پريدگى چهره و تغيير حالتِ ديدهات به خاطر چيست؟ فاطمه زهرا پاسخ داد: پدر سه روز است كه ما هيچ غذايى نخوردهايم و حسن و حسين از شدّت گرسنگى به لرزه افتاده و مانند دو جوجه پركنده شدهاند.
رسول خدا حسن و حسين را بيدار كرد. يكى را روى زانوى راست و ديگرى را روى زانوى چپ نشاند. فاطمه زهرا نيز رو به روى پيامبر نشست. آنحضرت فاطمه را در آغوش گرفت، على بن ابى طالب هم پشت سر رسول خدا وارد خانه شد و پيامبر او را هم در آغوش گرفت، پيامبر چشمانش را به سوى آسمان گرفت و عرض كرد: خدايم، سرورم، و مولايم. اين گروه خاندان منند. بار خدايا پليديها را از اينان دور گردان و بخوبى پاكشان ساز.
سپس فاطمه برخاست و به پستوى اتاق خويش رفت و دو ركعت نماز گزارد و دست به سوى آسمان بالا برد و عرض كرد: معبودا و سرورا! اين محمّد است پيامبر تو، و اين على است پسر عموى پيامبر تو، و اينان حسن و حسين دو سبط پيامبر تو هستند، پروردگارا براى ما از آسمان مائدهاى فرو فرست همچنان كه بر بنى اسرائيل فرو فرستادى كه از آن خوردند و بدان ناسپاسى كردند. خداوندا مائده را براى ما فرو فرست كه ما بدان مؤمنيم.
ابن عباس گويد: به خدا سوگند: هنوز دعاى فاطمه عليها السلام به پايان نرسيده بود كه ظرفى از غذا فرود آمد كه طعم و بوى خوش آن كه بهتر از بوى مشك بود به