هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧٧ - على عليه السلام و دوران امامت
«از معاوية بن ابى سفيان به محمّد بن ابىبكر، درود بر اهل طاعت خدا.
امّا بعد، نامهات به من رسيد. در آن نامه ضعف راى تو مشهود است و نسبت به پدرت سخنان ناروا گفته بودى. در آن از حق پسر ابوطالب ياد كردهاى و از سوابق كهن و قرابت او سخن راندهاى و از برترى غير خودت (على عليه السلام) گفتهاى و به برترى خويش اشارهاى نكردهاى! پس سپاسگزار خدايى هستم كه فضل و برترى را از تو بازداشت و به ديگرى واگذاشت. ما و نيز پدرت در زمان حيات پيامبرمان، حق پسر ابوطالب را بر خود لازم مىديديم و برترى او بر ما آشكار بود. پس چون خداوند آنچه را كه نزدش بود براى پيامبرش برگزيد (پيامبر (صلى الله عليه و آله وفات كرد) پدرت و فاروقش (عمر) نخستين كسانى بودند كه حق او را خوردند و با وى خلاف كردند. پس از آن دو عثمان برخاست و گام به گام شيوه آن دو را دنبال كرد ...» [١]
بدين گونه معاويه براى تحريك حس تعصّب محمّد بن ابىبكر به فضل امام اعتراف مى كند و او را بروى و بر تمام اصحاب پيامبر برترى مىدهد.
همچنين در بين گفتگويى كه ميان معاويه و عمرو بن عاص، يكى از رهبران عرب در روزگار جاهليّت و هم پيمان تاريخى بنى اميّه، صورت گرفت، معاويه گفت: اى ابو عبداللَّه! من تو را براى جنگ با اين مرد كه پروردگارش را معصيت كرده و دست به خون خليفه آلوده و آشوب بر پا كرده و اتحاد را از ميان برده و پيوند خويشاوندى را بريده است، به سوى خود فرا مى خوانم.
عمرو پرسيد: منظور تو جنگ با كدام مرد است؟
معاويه گفت: جنگ با على.
پس عمرو به او گفت: تو با على هم شأن و برابر نيستى. تو نه مانند او هجرت
[١] - في رحاب أئمّة اهل البيت، ص ٩٣.