هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٦٢ - شجره مبارك
رسيده بود. مردان مسلمان هريك مىخواستند در ازدواج با فاطمه دختر پيامبر بر يكديگر سبقت جويند تا بدين ترتيب به اين شرافت نايل آيند. در آن هنگام فضايل و مناقب و پاكدامنى و آزرم و حكمت و تقوا و اجتهاد و دانش و معرفت آنحضرت، زبانزد همگان بود. امّا از سوى ديگر مسلمانان از ميزان علاقه وافر پيامبر اكرم به دخترش آگاهى داشتند از اين رو بسيارى از توانگران و بزرگان او را از پيامبر خواستگارى مىكردند امّا پيامبر اسلام آنان را با ظرافت رد مىكرد چرا كه آنان را شايسته ازدواج با فاطمه و همتا و برابر با آنحضرت نمىدانست. مضافا برآنكه پيامبر از طريق وحى، آگاهى يافته بود كه فاطمه، اين زن بافضيلت و معصوم در اسلام، كسى كه قرار است نسل پيامبر و تبار اوصيا و جانشينانش از او باشد، بايد با مردى كه خداوند سبحان او را برگزيده است، پيمان زناشويى ببندد.
از اين رو آنحضرت به هركس كه براى خواستگارى فاطمه به او رجوع مىكرد، مىفرمود: من در اين باره منتظر فرمان خداوند هستم. امّا هنگامى كه على به همين منظور نزد پيامبر آمد و خواستهاش را مطرح كرد پيامبر صلى الله عليه و آله به وى فرمود: جبرئيل پيش از وى نزد آنحضرت آمده و به وى گفته بود كه خداوند تعالى، فاطمه را در آسمان به همسرى على درآورده و فرشتگان را بر آن گواه گرفته است.
تمام اينها براى آن بود كه حضرت امير پس از پيامبر صلى الله عليه و آله بهترين زمينيان بود و پيامبر و فاطمه نيز اين نكته را بخوبى مىدانستند. على عليه السلام تنها همسر شايسته فاطمه بود.
در اسلام نيز روا نيست كه پدر دخترش را به مردى كه همشأن او نيست، به همسرى درآورد. در اين باره مىتوان به حديثى كه از امام صادق عليه السلام روايت شده، استناد جُست. آنحضرت فرموده است: