هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٦٧ - دوران زندگى امام باقر عليه السلام
حادثة دستور هشام بن عبد الملك به حضرت باقر براى حركت از مدينه به سوى شام از چگونگى رابطه امام با دستگاه سياسى وقت و مسائلى كه از آنها در فشار بود و نيز شيوه مبارزه آنحضرت با اين دستگاه پرده بر مىدارد.
ما در اينجا به ذكر روايتى تاريخى مىپردازيم تا خوانندگان بتوانند در اين باره بيشتر انديشه كنند. البته در شرح اين واقعه، روايات و مدارك مختلفى در دست است، ولى ما روايتى را كه از همه مفصل تر است، برگزيدهايم.
از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود:
«در يكى از سالها هشام بن عبد الملك به سفر حج رفت در اين سال محمّد بن على و پسرش جعفر بن محمّد عليهما السلام نيز به حج رفتند. امام صادق فرمود:
سپاس خدا را كه به حق، محمّد را به پيامبرى فرستاد و ما را بدو بزرگ و گرامى داشت. ما برگزيدگان خداوند بر خلقش و بهترين بندگان و خلفاى او هستيم.
پس خوشبخت كسى است كه از ما پيروى كند و تيره روز آن كه با ما به دشمنى برخيزد و ستيزه جويد.
سپس گفت:
مسلمه برادرش را از آنچه شنيده بود آگاه كرد، امّا وى بر ما خردهاى نگرفت تا آنكه او به دمشق رفت و ما نيز رهسپار مدينه شديم. پس پيكى به عامل مدينه فرستاد مبنى بر اينكه پدرم و مرا نيز به دمشق بفرستد. چون ما وارد شهر دمشق شديم سه روز ما را نگه داشتند و در روز چهارم به ما اذن دخول دادند. هشام بر تخت شاهى نشسته بود و سپاهيان و ياران خاصّش، با سلاح در دو صف، بر پاى ايستاده بودند، نشانهاى برابر او نصب كرده بودند و پيران قوم وى، به سوى آن تير مىانداختند، چون داخل شديم، پدرم جلو بود و من پشت سر او بودم،