هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٦٤ - رهبرى و رهبران الهى
امّا پدر تو حسين بن على عليهما السلام و مادرت فاطمه زهرا عليها السلام وجدّت رسول خدا صلى الله عليه و آله است.
امام به من نگاهى كرد و فرمود:
هيهات! هيهات! اى طاووس با من از پدر و مادر و نيايم سخن مگوى.
خداوند بهشت را براى كسى آفريد كه فرمانش برد و نكويى كند، گرچه غلامى حبشى باشد و دوزخ را براى كسى آفريد كه عصيانش كند گر چه قرشى زاده باشد. آيا نشنيدهاى كه خداوند مىفرمايد: فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَساءَلُونَ [١] «پس چون در صور دميده شود نه خويشاوندى ميان آنهاست و نه پرسش شوند.»؟ به خداى سوگند سود نرساند تو را فرداى قيامت مگر كردار نيكويى كه پيش فرستادهاى». [٢]
از آنجا كه امام زين العابدين عليه السلام، خداوند را دوست مىداشت كار خود را به او وانهاده و كاملًا تسليم او بود. در اين باره به داستانى كه از زبان آنحضرت نقل شده است، توجّه فرماييد:
«به بيمارى سختى دچار شدم. پدرم به من گفت: چه چيزى ميل دارى؟ گفتم: ميل دارم از كسانى باشم كه بر آنچه خداوند، برايم تدبير كرده راضى باشم و چيزى به او پيشنهاد نكنم. فرمود: آفرين شبيه ابراهيم خليل گشتى كه وقتى جبرئيل به او گفت: آيا نيازى دارى؟ پاسخ داد: به پروردگارم پيشنهادى عرضه نمىكنم بلكه خداوند مرا بس است و او خود خوب وكيلى است».
بدين سان خداوند او را دوست مىداشت و مورد اكرام و تقدير خود قرار مىداد و بر مقامش مىافزود و به وسيله او تقدير خودش را جارى مىساخت و مردم را به گردن نهادن به رهبرى او ملزم مىكرد.
[١] - سوره مؤمنون، آيه ١٠١.
[٢] - ماجراى امام با طاووس در مسجد الحرام.