هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٠ - هجرت به مدينه
دستور العمل را ملاحظه كرد: «چون نامه مرا خواندى به راه خود ادامه ده، تا به نخلستانى در بين راه مكّه و طائف برسى. در همانجا فرودآى، و در كمين كاروان قريش به انتظار باش. و ما را از خبرهاى مربوط به قريش آگاه كن».
«عبداللَّه» به سوى نخلستان پيش رفت و كاروانى را ديد كه به سوى مكّه در حركت است. وى با ياران خود بر كاروان حمله بردند. يك تن از آنان را كشتند و دو تن را اسير كردند و يك تن نيز از صحنه نبرد گريخت. عبداللَّه بر كاروان دست يافت و آن را با خود به مدينه آورد.
گرچه پيامبر از اقدام «عبداللَّه بن جحش» خرسند نبود امّا از اموال بدست آمده استفاده كرد. زيرا اين اموال در وقتى به دست پيامبر افتاد كه آنحضرت پيش از هر زمانى بدان نيازمند بود. از طرفى اين كار ترسى بزرگ در دل كافران پديد آورد.
تلاش و استقامت
اين بار پيامبر شخصاً فرماندهى گروهى از افراد مسلح را برعهده گرفت و در كمين كاروان بازرگانى قريش به انتظار نشست. آنحضرت چندين گزارش درباره مسير حركت كاروانهاى بازرگانى قريش شنيده بود امّا هر بار كه براى حمله به سوى كاروانها مىرفت، كاروانها رفته بودند و آنحضرت بدانها دست نيافته بود. چنانكه پيش از اين نيز گفتيم جلوگيرى از حركت كاروانهاى تجارى قريش، دفاعى مشروع براى پيامبر به شمار مىآمد.
زيرا اين كار در واقع مقابله به مثل با كار قريش بود كه از حركت كاروانهاى تجارى مردم مدينه جلوگيرى مىكردند.
همچنين هدف ديگر پيامبر رهايى از بنبست اقتصادى بود كه قريش آن را بر مسلمانان تحميل كرده بودند.
از سوى ديگر قريش در مكّه اموال مسلمانان را مصادره كرده بودند و آنها را