هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٦٨ - موضع گيريهاى تابناك
و سنّتها بود كه يكى از پس ديگرى روى مىدهد. اى مردم! به راستى كه اگر شما بين مشرق و مغرب جهان را بكاويد كه مردى را بيابيد كه زاده پيامبرى باشد، به جز من و برادرم كس ديگرى را نمىيابيد و من با اين (معاويه) بيعت كردم و اگر چه مىدانم كه اين آزمونى است براى شما و متاعى است تا روزگارى چند». [١]
ب- يك بار ديگر معاويه بر فراز منبر رفت و به اميرمؤمنان عليه السلام ناسزا گفت. امام حسن كه در آن مجلس حضور داشت. با معاويه به مجادله پرداخت و او را در برابر ديدگان مردم رسوا كرد. در اين باره در روايت آمده است:
«پس از آنكه پيمان نامه صلح امضا شد، معاويه به كوفه رفت و چند روزى در آنجا اقامت گزيد. چون كار بيعت با وى به پايان رسيد براى مردم به سخنرانى ايستاد و از اميرمؤمنان على ياد كرد و به او و سپس به امام حسن ناسزا گفت. حسن و حسين عليهما السلام در آن مجلس حضور داشتند. پس حسين برخاست تا سخنان معاويه را پاسخ گويد، امام حسن دست او را گرفت و بر جايش نشاند و سپس خود برخاست و فرمود: اى كسى كه از على ياد مىكنى. من حسن هستم و على پدر من است و تو معاويهاى و پدرت صخر است. مادر من فاطمه و مادر تو هند است و پدر بزرگ من رسول خدا صلى الله عليه و آله و نياى تو حرب است و مادر بزرگ من خديجه و مادر بزرگ تو قتيله است. پس لعنت خداى بر گمنامترين، پست نژادترين و بد قوم ترين و ديرينهترين كافر و منافق ما باد! عدّهاى از كسانى كه در مسجد حضور داشتند در پى اين دعا گفتند: آمين آمين». [٢]
ج- در شام، جايى كه معاويه بيست سال پايگاه خلافتش را در آنجا نهاده بود
[١] - بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٦٢- ٦٤.
[٢] - همان مأخذ، ص ٤٩.