هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٨٦ - على عليه السلام و دوران امامت
فرمانده سپاه شاميان است كه معاويه قول دخترش را نيز به او مىدهد، آنگاه وى به مبارزه با فرمانده سپاه امام عليه السلام يعنى عدى بن حاتم مىآيد و اين رجز را مىخواند:
- بگو به عدى كه دوره وعد و وعيد گذشت و من فرزند سيفاللَّه، خالد هستم
- و وليد، خالد را زينت مىدهد پس براى ما و شما از اين جنگ گريز گاهى نيست، باز گرديد.
ملاحظه مىكنيد كه فرمانده سپاه شاميان چگونه به نسب خود مباهات مىكند با ديدن چنين رجزهايى خاطرات دوران جاهليّت در ذهن ما جان مىگيرد كه چگونه افراد به پدران و خانوداههاى خود افتخار مىكردند. در مقابل، عدى بن حاتم هم رجز مىخواند. امّا انگيزههاى ايمانى او در اين رجز جنگى كاملًا مشهود و چشمگير است:
- خدايم را اميد دارم و از گناهم مىترسم و هيچ چيز چون عفو پروردگارم با ارزش نيست.
عبيداللَّه بن عمر يكى از همسنگران معاويه به صراحت از پيش زمينههاى وقوع اين جنگ سخن مىگويد. هنگامى كه وى در ميدان جنگ با امام حسن مجتبى عليه السلام رو به رو مىشود، مىگويد:
پدر تو در آغاز و انجام با قريش مبارزه كرد و قريشيان اينك او را دشمن دارند پس آيا تو مىتوانى او را از خلافت خلع كنى تا ما خودت را خليفه قرار دهيم.
اين عبارت بخوبى از حسدها و كينههاى جاهلى كه در سينه قريشيان موج مىزد، پرده برمىدارد. اين سخنان از دهان كسانى بيرون مىآيد كه خود رهبرى لشكر شام را بر عهده دارند.
ولى امام حسن با شدّت تمام پيشنهاد او را رد مىكند و مىفرمايد: