هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٠٧ - پس از مأمون
در باره كيفر اين دزد، راه سنّت را خطا رفتند. در اجراى حدّ دزد بايد مفصل انتهاى انگشتان او را قطع كنند و كف را باقى گذارند. معتصم پرسيد: دليل اين سخن چيست؟
آنحضرت پاسخ داد: فرمايش رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه گفت: در سجده بايد هفت عضو بر زمين باشد: صورت، دو دست، دو زانو و دو پا. بنابر اين اگر دست دزد: از مچ يا آرنج جدا شود، ديگر دستى ندارد تا هنگام سجده آن را بر زمين گذارد. از طرفى خداوند فرموده است: وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ للَّهِ [١].
«و اينكه سجده گاهها از آن خداست.»
مقصود از مساجد همين اعضاى هفت گانه است كه در هنگام سجده بر زمين قرار مىگيرند و آنچه براى خداست، قطع نمىشود.
معتصم از اين پاسخ در شگفت شد و فرمان داد فقط انگشتان دزد را قطع كنند.
ابن ابى داوود در دنباله اين سخنان مىگويد: در اين هنگام حالتى بر من رفت كه گويى قيامت من بر پا شد و آرزو كردم كه اى كاش مرده بودم و چنين روزى را نمىديدم.
آنگاه پس از سه روز نزد معتصم رفته به او عرض كردم، نصيحت اميرالمؤمنين واجب است و من سخنى به او مىگويم كه مىدانم بواسطه آن وارد آتش مىشوم. معتصم پرسيد: كدام سخن؟ گفتم: وقتى اميرالمؤمنين در مجلس خويش فقها و علماى مردم را براى يكى از امور دينى جمع مىكند و از آنها حكم مسألهاى را مىپرسد و آنان وى را پاسخ مىدهند، در حالى كه لشكريان و وزيران و دبيران در مجلس حضور دارند و تمام گفتگوها را از پس
[١] - سوره جنّ، آيه ١٨.