هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٢٩ - شكيبايى و مهربانى امام صادق ١
«آزرم و پاكدامنى و ناتوانى (ناتوانى زبان نه قلب) از ايمان است».
٤- آنحضرت خانواده خويش را از اينكه براى رسيدن به پشت بام، به جاى پلكان از نردبان استفاده كنند منع كرده بود. روزى وارد خانه شد و ديد يكى از كنيزانش كه بچه آنحضرت را بزرگ مىكرد بالاى نردبان است و كودك هم در آغوش اوست. همين كه چشم كنيز به امام افتاد ترسيد! و زانوانش به لرزه درآمد و كودك از دستش فروافتاد و مرد.
امام صادق عليه السلام سيمايش دگرگونه شد و به جايگاه خويش بازگشت چون علّت را جويا شدند، فرمود: من نه از مرگ بچه سيمايم دگرگونه شد بلكه از اينكه چون بر كنيز وارد شدم از من بسيار ترسيد، هنگامى كه امام آن كنيزك ترسان و هراسان را ديد به وى فرمود: تو براى خدا آزادى، تو براى خدا آزادى!!
آيا درخشش نور انسانيّت را در سيماى امام مشاهده مىكنيد كه چگونه به خاطر ترس يك كنيز رنگ چهرهاش دگرگون مىشود، امّا از مرگ فرزند كوچك خويش احساس اضطراب و اندوه نمىكند!
٥- برخى از حاجيانى كه ميان مكّه و مدينه رفت و آمد مىكردند، خوابيدن در مسجد النبى صلى الله عليه و آله را بر كرايه كردن محلّى براى خواب، ترجيح مىدادند. يك بار يكى از آنان خفته بود و امام صادق در كنارش نماز مىگزارد. چون مرد بيدار شد كيسه پولش را نيافت. ناگهان متعرّض امام كه نمىشناختش شد و به آنحضرت گفت: تو كيسه پول مرا دزديدى!
امام از او پرسيد: چقدر پول در آن بود؟
مرد پاسخ داد: هزار دينار
امام او را به منزل خويش برد و هزار دينار به وى داد.
مرد رفت و پس از چندى كيسه پول خود را كه در آن هزار دينار بود پيدا كرد.