هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٧٢ - موضع گيريهاى تابناك
آن را با همان مفاهيم و عادت و رفتار هدايت مىكرد.
همچنين نبايد در شگفت شويم هنگامى كه مىبينيم ياران امام حسن كسانى هستند كه پيش از اين با ابوسفيان و حزبش سر ستيز داشتند و از ارزشهاى مكتب دفاع مىكردند.
در واقع حركت معاويه، واكنش جاهلانهاى بود بر ضدّ انتشار مكتب اسلام واين حركت با روم پيوندى كامل داشت.
معاويه بر كسانى مانند عمرو بن عاص، زياد بن ابيه، عتبة بن ابوسفيان، مغيرة بن شعبه و افراد ديگرى همانند آنها كه چهرههايشان يا چهرههاى قبايلشان در جنگهاى بدر و خندق بر ما آشكار مىشود، تكيّه كامل داشت. او همچنين بر نصارا كه نيرويى متنابهى در حكومت اموى براى خود دست و پا كرده بودند، متّكى بود.
او هر شب، مجمعى تشكيل مىداد وعدّهاى اخبار جنگهاى گذشته را، بويژه تجارب روم در جنگهاى سياسى را، بر او مىخواندند و وى در جنگهاى سياسى خود شيوههاى آنان را به كار مىبست.
از اينجا در مىيابيم كه جنگ ميان اميرمؤمنان على بن ابىطالب يا فرزندش امام حسن با معاويه، تنها بر سر حكومت يا جنگ ميان دو حزب در محدوده مملكت اسلامى نبوده است بلكه اين جنگ را بايد جدالى آشكار ميان كفر كه به گونهاى خزنده در پيش روى بود، و اسلام ناب قلمداد كرد. از همين روست كه امام حسن براى رويارويى در اين جنگ، شيوهاى مخصوص به كار مىگيرد. او با مسافرت به شام، پايتخت خلافت معاويه، تصميم مىگيرد دعوت خود را آشكارا مطرح كند. وى براى آن كه حقّ را استوار دارد، جان خود را در راه آن گذارد و طبيعى بود كه شاميان به او كه رهبرى مخالفان حكومت آنان و نيز رهبرى جنگ مخالفت با سياستهايشان را در دست داشت، توجّه مىكردند و به