هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٠٢ - دانشگاه بزرگ
آن مستلزم دخول جهان در حدوث است و در پس اين براى تو سودى نيست اى عبد الكريم». [١]
بار ديگر ابن ابى العوجاء كه تمام نيرنگ و دلايل خويش را گرد آورده و خود را مجهز ساخته بود براى بحث با امام جعفر صادق عليه السلام به محضر وى رفت، امّا هنوز مباحثه خود را آغاز نكرده بود كه يك باره چهرهاش به سختى سياه شد پس برخاست امّا نتوانست باز گردد تا آنكه از دنيا رفت. [٢]
با مرگ ابن ابى العوجاء آن هم به اين شيوه، دفتر الحاد كه ياران و ياورانى هم داشت، درهم پيچيده شد و راهبر الحاد كه داراى قدرت و شوكت و حزبى بزرگ بود از بين رفت.
٢- از هشام بن حكم روايت شده است كه گفت: زنديقى در مصر زندگى مىكرد كه در باره ابو عبداللَّه عليه السلام چيزهايى شنيده بود. از اين رو به مدينه آمد تا با آنحضرت مناظره كند، امّا او را نيافت. به وى گفته شد: امام به مكّه رفته است. زنديق نيز به سوى مكّه بيرون آمد. ما در آن هنگام با ابو عبداللَّه الصادق همراه بوديم. حضرت در حال طواف بود كه زنديق نزد ايشان آمد و به او نزديك شد و سلام كرد.
ابو عبداللَّه از او پرسيد: نامت چيست؟
گفت: عبد الملك.
پرسيد: كنيهات چيست؟
گفت: ابو عبداللَّه.
[١] - الاحتجاج، ص ٧٦.
[٢] - علّامه مظفّر در كتاب الامام الصادق مىنويسد كه: «سليمان، عامل منصور بر كوفه، ابن ابى العوجاء را به خاطر الحاد و زندقهاش كشت.»