هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٧٧ - فضايل و كرامات
تا تو را بى نياز كنيم. امام عليه السلام فرمود: خدايا سپاس تو راست كه ما را از آنها قرار دادى كه حق شكر تو را به جاى آوردند. به او چه گفتى؟ يونس پاسخ داد:
گفتم مرا مهلت ده تا در باره آن فكر كنم كه چگونه اين كار را انجام دهم. امام فرمود: درست گفتى. [١]
محمّد بن فرج يكى از مجاهدان ثابت قدمى بود كه امام به او نامهاى نوشت و وى را از بلايى قريب الوقوع آگاه كرد. وى نقل مىكند:
امام هادى عليه السلام براى من نوشت: كار خويش فراهم آر و احتياط پيشه كن.
محمّد گويد: من در مقام فراهم آوردن كارهاى خود بودم و نمىدانستم كه امام از چه رو چنين دستورى به من داده؟ كه مأمورى آمد و مرا از مصر به زنجير بسته بيرون برد و همه اموالم را توقيف كرد.
هشت سال در زندان بودم. آنگاه نامه ديگرى از آنحضرت رسيد كه در آن گفته شده بود. در طرف غربى (بغداد) منزل مكن. گفتم در زندان اين مطلب را براى من مىنويسد؟ واقعاً عجيب است! امّا ديرى نپاييد كه زنجير از دست و پايم گشودند و مرا از زندان آزاد كردند.
چون محمّد بن فرج به عراق بازگشت، مطابق دستور امام در بغداد توقف نكرد و به سوى «سرّمن رأى» روان شد. [٢]
امام هادى عليه السلام همچنانكه به روا ساختن نيازهاى پيروانش توجّه نشان مىداد در تأديب آنان نيز مىكوشيد. از جمله اين موارد ماجرايى است كه ابو هاشم جعفرى براى ما نقل مىكند و مىگويد:
تنگدستى بسيار سختى به من رسيد. نزد امام هادى عليه السلام روانه شدم. به من اجازه ورود داد و چون نشستم، فرمود: ابو هاشم كدامين نعمتهاى خداى عزوجل را ميخواهى شكر كنى؟ ابو هاشم گفت: زبانم بند آمد و ندانستم او را
[١] - بحارالانوار، ج ٥٠، ص ١٢٦.
[٢] - همان مأخذ، ص ١٤٠.