هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٨٥ - مبارزه با انحراف امّت
نهى كرد از اينكه چيزى از تو بخواهم او فرمود: از پسر عمويت چيزى نخواه، اگر چيزى آورد كه آورد وگرنه از او درخواست مكن. پس على عليه السلام از منزل بيرون رفت، مردى را ديد و از او يك دينار وام گرفت، شب بود كه به طرف منزل مىرفت. در راه با مقداد بن اسود برخورد كرد و از او پرسيد چه پيش آمده كه در چنين وقتى از منزل بيرون آمدهاى؟ مقداد پاسخ داد: اى امير مؤمنان سوگند بحق آنكسى كه حق ترا بزرگ قرار داده است، گرسنگى سبب شده كه بيرون بيايم. راوى مىگويد از امام باقر عليه السلام پرسيدم: آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين موقع زنده بود؟ فرمود: آرى رسول خدا زنده بود.
امام على به مقداد فرمود مرا نيز گرسنگى بيرون كشانده، من يك دينار وام گرفتم، ولى ترا بر خود مقدّم مىدارم و دينار را به مقداد داد و خود به طرف خانه روانه شد. رسول خدا را ديد كه در خانه نشسته و فاطمه هم مشغول خواندن نماز بود و چيزى سرپوشيده درميان ايشان ديده مىشد. چون فاطمه زهرا نمازش را به پايان رساند آن چيز را به طرف خود كشيد. امّا ديدند كاسه بزرگى پر از گوشت و نان است. حضرت على پرسيد: اين از كجا برايت آمده است؟ فاطمه پاسخ داد: از جانب خداست و خداوند هركه را خواهد بدون حساب روزى دهد.
رسول خدا به على فرمود: آيا نمىخواهى داستان كسى را كه مانند تو و فاطمه بوده است برايت بازگو كنم؟ پاسخ داد: بلى. فرمود: مَثَل تو مَثَل داستان زكرياست كه در محراب بر مريم وارد شد و غذايى نزد او ديد از وى پرسيد: مريم! اين غذا از كجا آمده است؟ پاسخ داد: از جانب خداوند و خداوند هركه را بخواهد بىحساب روزى دهد.
آنان يكماه از آن ظرف غذا خوردند و اين ظرف همان است كه حضرت قائم در آن غذا ميخورد و اكنون نزد ماست.»