هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٣٢ - بنياد پاك
جهان اسلام نيز در آن روز به تدبير و سياست وى بيش از هر چيز ديگر نيازمند بود، زيرا تنها يك گام مىتوانست دنياى اسلام را زيروزبر كند.
اميرمؤمنان عليه السلام نيز بر سر دوراهى سخت و دشوارى قرار گرفته بود كه انتخاب هر يك از ديگرى دشوارتر مىنمود. يا آنحضرت مىبايستاز مقابله با دشمنان سر باز زند، كه اين همان خواسته دشمنانش بود، و در نتيجه صاحبان منافع و مطامع به حكومت مىرسيدند و يا اينكه وارد جنگ شود. سرانجام چنين هم شد و بديهى بود كه بسيارى از مسلمانان در اين صورت كشته خواهند شد.
در گرما گرم اين حوادث آنچه قابل ملاحظه است نقش امام حسن مىباشد كه در كنار پدر بزرگوار خود، تمام مشكلات و سختيها را تجربه مىكند. حضرت على عليه السلام نيز به دو علّت، امام حسن را در كار خلافت خود شركت مىدهد. يكى از آن جهت كه وى از كفايت و تدبير والايى برخوردار بود و ديگر از آن جهت كه مردم را به امام و جانشين پس از خود راهنمايى كند تا آنان امام حسن را به عنوان رهبرى آزموده و دور انديش و حاكمى دادگر و مهربان، مدّ نظر قرار دهند.
روزى كه مردم با امام على عليه السلام به عنوان خليفه مسلمين بيعت كردند، آنحضرت تصميم گرفت به شيوه خلفاى پيش از خود بر منبر رود و طى خطبهاى، سياستهاى خود را براى مردم تبيين كند تا آنان از خط مشى او و شيوه خلافتش آگاه گردند. بنابر احاديث موجود، آنحضرت از امام حسن خواست بر منبر رود تا مبادا قريش پس از وى بگويند كه او هيچ كار خيرى نكرد. اميرمؤمنان عليه السلام خود به اين نكته تصريح كرده است. امام حسن بر منبر نشست، خطبهاى بليغ ايراد كرد و مردم را اندرز گفت و پس از وى على عليه السلام بر فراز منبر آمد و فضايل والاى حسنين را در برابر ديدگان تمام مردم، يك به يك بر شمرد.
امام حسن در جنگ جمل بازوى استوار پدر بزرگوارش محسوب مىشد.
در فتنه جمل، حضرت على فرزند بزرگوارش را در رأس هيأتى متشكّل از