هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٣٩ - امام على دربرابر دشواريها
انحرافات اجتماعى و نيز برخورد با جناح بنى اميّه كه موذيانه و به آهستگى براى تصاحب مشاغل حكومتى تلاش مىكردند، نيروى فشار تشكيل داد.
على عليه السلام در خطبه معروف «شقشقيه» اين اوضاع را دقيقاً توصيف كرده است. ما در اينجا تنها به فرازهايى از اين خطبه اشاره مىكنيم كه درعين ايجاز مىتواند به عنوان دايرة المعارفى تاريخى مورد بسط و گسترش قرار گيرد.
امام عليه السلام در اين خطبه يادآور مىشود كه ابوبكر، خلافت را چونان جامهاى دربر كرد درحالى كه خود مىدانست من بدان سزاوارترم.
چرا كه من چون قطب وسط آسياب خلافت و همچون قلّهاى هستم كه سيلها از آن جارى مىشوند و چنان بلند است كه هيچ پرندهاى را ياراى رسيدن بر فراز آن نيست. امّا من بر آن پردهاى فكندم. چرا؟! چون به دو نكته مىانديشيدم: يا جلو افتم درحالى كه يار و ياورى ندارم و يا آنكه كنار بكشم و بر تاريكى كورى كه بسيار هم به طول مىانجاميد و پيران را فرسوده و جوانان را پير مىساخت و مؤمن را زجركش و به چنان درد و رنجى گرفتار مىكرد، شكيب ورزم؟
على عليه السلام در اين خطبه مىفرمايد: [١]
«بدان كه به خدا فلانى (پسر ابو قحافه) خلافت را چون جامهاى دربر كرد حال آنكه مىدانست جايگاه من نسبت به خلافت همچون جايگاه قطب وسط آسياب است. سيلها از من جارى مىشود و هيچ پرندهاى به قلّه من بال نمىسايد. پس جامه خلافت را رها كردم و از آن پهلو تهى نمودم و در كار خود انديشيدم كه آيا با دستى بريده (بىيار و ياور) حمله كنم يا آنكه بر تاريكى كورى، شكيب ورزم؟ ظلمتى كه در آن پيران فرسوده و جوانان پير مىشوند و مؤمن در آن رنج مىبرد تا آن وقت كه خدايش را ديدار كند».
[١] - نهج البلاغة، خطبه ٣.