هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٠٧ - مرارت و شهادت
كردند تا گواهى دهند كه هيچ اثرى از شكنجه بر آنحضرت نيست و وى به مرگ طبيعى جان سپرده است. آنان نيز به دروغ به اين امر گواهى دادند. آنگاه پيكر بىجان امام را بر كنار جسر بغداد گذارده، ندا دادند: اين موسى بن جعفر است كه (به مرگ طبيعى) جان سپرده است. بدو بنگريد. مردم دسته دسته جلو مىآمدند و در سيماى آنحضرت به دقت مىنگريستند.
در روايتى كه از برخى از افراد خاندان ابو طالب نقل شده، آمده است: فرياد زدند اين موسى بن جعفر است كه رافضيان ادعا مىكردند او نمىميرد. به جنازه او بنگريد. مردم نيز آمدند و در جنازه آنحضرت نگريستند.
گفتند: امام كاظم را در قبرستان قريش به خاك سپردند و قبرش در كنار قبر مردى از نوفليين به نام عيسى بن عبداللَّه قرار گرفت. [١]
روايات تاريخى نقل مىكنند كه امام كاظم از زندان با شيعيان و هواخواهانش ارتباط برقرار مىكرد و به آنها دستوراتى مىداد و مسايل سياسى و فقهى آنان را پاسخ مىگفت:
براستى امام كاظم عليه السلام چگونه با شيعيان خويش رابطه برقرار مىكرد؟ شايد اين ارتباط از راههاى غيبى صورت مىگرفت، امّا احاديث بسيارى اين نكته را روشن مىكنند كه بيشتر كسانى كه امام در نزد آنان زندانى مىشد از معتقدان به امامت وى بودند. اگر چه حكومت مىكوشيد زندانبانهاى آنحضرت را از ميان خشنترين افراد و طرفداران خود برگزيند چرا كه خود آنها (زندانبانان) از نحوه عبادت امام كاظم عليه السلام و دانش سرشار و مكارم اخلاقى آنحضرت اطلاع داشتند و كرامات بسيارى را از آنحضرت مشاهده كرده بودند.
در كتاب بحارالانوار آمده است كه عامرى گفت: هارون الرشيد كنيزى خوش
[١] - مقاتل الطالبيّين، ص ٢٣٤ به نقل از كتاب الغيبة شيخ طوسى، ص ٢٢.