هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٧٣ - دوران زندگى امام باقر عليه السلام
جمع شدند. و من نيز در ميانشان بودم دانشمند مسيحى، جمع را با نگاه خويش ورانداز كرد و سپس به پدرم گفت: آيا از مايى يا از اين امّت مرحومه؟
پدرم پاسخ داد: البته جزو اين امّت مرحومه هستم. او باز پرسيد: از كدامين گروهشان آيا از دانشمندان آنهايى يا از جاهلانشان؟
پدرم به او گفت، از جاهلانشان نيستم. مرد با شنيدن اين پاسخ سخت مضطرب شد و سپس به پدرم گفت: آيا از تو بپرسم. پدرم جواب داد: بپرس.
مرد پرسيد: از كجا ادعا مىكنيد كه اهل بهشت مىخورند و مىنوشند، امّا حدثى از آنها سر نمىزند و بول نمىكنند؟ دليل شما به آنچه ادعا مىكنيد چيست؟ گواهى معروف و شناخته شده ارائه دهيد.
پدرم به او پاسخ داد: دليل ما وجود جنين در شكم مادر است كه غذا مىخورد، امّا از وى حدثى سر نمىزند.
دانشمند مسيحى بسيار هراسان شد و گفت: آيا نگفتى كه از علماى آنان نيستى؟!
پدرم به او گفت: گفتم از جاهلان آنان نيستم. اصحاب هشام اين گفتگوها را مىشنيدند، آنگاه دانشمند مسيحى به پدرم گفت: آيا از تو پرسش ديگرى كنم؟ پدرم پاسخ داد: بپرس. مرد پرسيد: از كجا ادعا مىكنيد كه ميوه بهشت هميشه تر و تازه و موجود است و هيچ گاه نزد بهشتيان از بين نمىرود؟ دليل شما بر آنچه ادعا مىكنيد چيست؟ گواهى معروف و شناخته شده ارائه دهيد.
پدرم به او پاسخ داد: دليل ما بر اين ادعا خاك ماست كه همواره، تر و تازه و موجود است و هيچ گاه نزد تمام مردم دنيا از بين نمىرود.
دانشمند مسيحى از شنيدن اين پاسخ به شدّت مضطرب شد و گفت: آيا نگفتى كه از علماى آنان نيستى؟ پدرم گفت: گفتم: از جاهلان آنان نيستم.
دانشمند مسيحى گفت: آيا از تو مسأله ديگرى بپرسم؟ پدرم فرمود: بپرس،