هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٧٢ - دوران زندگى امام باقر عليه السلام
رسول خدا به اصحابش فرمود:
داورترين شما على است. يعنى على قاضى شماست و نيز از همين رو بود كه عمر بن خطاب گفت: اگر على نمىبود هر آينه عمر هلاك مىشد. عمر به على گواهى مىداد و حال آنكه ديگران او را منكر مىشوند!
هشام ديرى خاموش ماند سپس سر بلند كرد و گفت: بگو چه مىخواهى؟
پدرم فرمود:
خانواده و فرزندانم را رها كردهام در حالى كه آنان از خروج من دل نگرانند.
هشام گفت: خداوند وحشت آنان را با بازگشت تو به سوى ايشان به انس و آرام تبديل مىكند. اينجا درنگ مكن و همين امروز به سوى آنان باز گرد. آنگاه پدرم با او معانقه و برايش دعا كرد من نيز همان كارى را كه پدرم كرد انجام دادم.
سپس برخاست و من هم با او برخاستم و به سوى در بارگاه او بيرون شديم.
ميدانى در مقابل بارگاه هشام بود. در انتهاى ميدان عدّه بسيارى از مردم نشسته بودند. پدرم پرسيد: اينان كيستند؟
در بانان پاسخ گفتند: اينان كشيشان و راهبان دين مسيحند و اين داناى ايشان است كه سالى يك روز به اينجا مىآيد و مردم از وى فتوا مىخواهند و او نظر مىدهد.
در اين هنگام پدرم سرش را با قسمت اضافى ردايش پيچيد، من نيز چنان كردم. پدرم به سوى آنان رفت و نزد آنان نشست و من نيز پشتسر پدرم نشستم، اين خبر به هشام رسيد. وى به برخى از غلامانش دستور داد كه در آنجا حاضر شوند و ببينند پدرم چه مىكند شمارى از مسلمانان گرد ما را فرا گرفتند. عالم مسيحى ابروانش را به حريرى زرد بسته بود، ما در وسط جمع جاى گرفتيم. عدّهاى از كشيشان و راهبان نزد وى آمده بر او سلام گفتند و او را به صدر مجلس آوردند و وى در آنجا نشست. ياران آن مرد و پدرم دور آن مرد