هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٤٠ - دوران امامت
و يوشع بن نون وصى موسى عليهما السلام نيز در چنين شبى درگذشت. وى از زرد و سپيد (طلا و نقره)، جز هفتصد درهم از پس خود باقى نگذاشت كه اين مبلغ از سهم او از بيت المال زياد آمده بود و وى مىخواست با اين مبلغ خدمتكارى براى خانهاش بخرد ...»
اشك امان گفتن به او نمىداد، آهى كشيد و همراه با آن قطراتى از چشمش باريدن گرفت و آه و حسرت بود كه از دهان مردم شنيده مىشد آنگاه امام فرمود:
«اى مردم هر كه مرا شناخت، شناخته است و آن كه نمىشناسد بداند كه من حسن فرزند على هستم. منم فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله و منم فرزند وصى و منم فرزند نويد بخش بيم دهنده و منم فرزند دعوت كننده به خدا و منم فرزند چراغ نورانى. من از خاندانى هستم كه جبرئيل به سوى ما فرود مىآمد و از پيش ما به آسمان مىرفت و من از خاندانى هستم كه خداوند پليدى را از آنان زدود و ايشان را پاك و پاكيزه گردانيد و من از خاندانى هستم كه خداوند محبتشان را بر هر مسلمانى واجب شمرده و براى پيامبرش فرموده است:
بگو از شما به خاطر آن پاداشى نمىطلبم و هر كه حسنهاى گرد آورد ما از جانب خود حسنهاى بر آن مىافزاييم. گرد آورى حسنه همانا محبّت ما اهل بيت است».
بدين گونه مردم با رضايت و خوشنودى، با امام حسن عليه السلام دست بيعت دادند، زيرا وى را تجسّم صفات شايسته و برتر خلافت مىديدند. و آيا مگر نه اين است كه پيشواى مسلمانان بايد از جانب خداوند انتخاب شود و پيامبر صلى الله عليه و آله او را منصوب كند؟ و آيا مگر نه اين است كه رهبر مسلمانان بايد در اوج كرامتها و فضيلتها باشد و با كفايتترين و با ابهّتترين و داناترين مسلمانان به شمار آيد؟ و آيا مگر تمام اين ويژگيها، به شكلى كامل، در امام حسن گرد نيامده