هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١١٩ - امام على دربرابر دشواريها
همه محدثان، اخبار و رواياتى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردهاند مبنى بر آنكه شمارى از اصحاب وى پس از مرگ او، به انحراف و كجروى گرويدند.
بنابراين چگونه مىتوان در آنان قداست يافت و تصوّر كرد كه بدون هيچ كشمكشى خلافت را به اهلش بازگردانند؟ علاوه بر اين، روايات صحيح تاريخى بر وجود كشمكشهاى شديد از روز سقيفه گواهى مىدهند. ديرى نگذشت كه اين كشمكش با كشته شدن مالك بن نويره رنگ خون به خود گرفت.
ماجرا چنان بود كه مالك بن نويره از پرداخت زكات به خليفه اوّل امتناع كرد. خليفه نيز فرماندهى مغرور كه داراى خصلتهاى خشك و ريشهدار دوران جاهليّت بود و پس از فتح مكّه به اسلام گرويده بود و اينك به مثابه شمشيرى آخته در دست حكومت عمل مىكرد، به سوى او روانه نمود. اين فرمانده خالد بن وليد نام داشت. او مالك را كشت و به عرض و ناموس وى تجاوز كرد تا ديگر قبايل هم كه در انديشه شورش بر حكومت تازه بودند، از سرنوشت وى عبرت آموزند.
اين كشمكشها تا آنجا ادامه يافت كه در زمان خلافت امام على عليه السلام منجر به بروز جنگهاى خونين داخلى شد. درحقيقت اگر اين پيش زمينهها وجود نداشت، هرگز آن درگيريها صورت خونريزى و كشتار به خود نمىگرفت.
آنچه پژوهشگران از طريق دهها مدرك تاريخ استنباط مىكنند آن است كه امام على عليه السلام هرگز تمايلى به تغيير درگيريها به رقابتى سياسى براى رسيدن به قدرت نداشته و راضى به گسترش دادن آنها به صورت جنگهاى خونين نبوده است. آنحضرت حتّى خود را از صحنه سياست كنار نكشيد. بلكه برعكس درتمام امور با خلفا همكارى مىكرد. امور آنان را انجام مىداد و گره مشكلاتشان را مىگشود. از سوى ديگر خلفا خود به برترى امام على عليه السلام اعتراف داشتند و نصايح و داوريهاى آنحضرت را به كار مىبستند و در مناسبتهاى مختلف وى را مىستودند.