هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٣٣ - بنياد پاك
عبداللَّه بن عبّاس و عمار ياسر و قيس بن سعد بن سوى كوفه روانه كرد تا كوفيان را از جنگ خيانت بار اصحاب جمل آگاهى و پرهيز دهد. در اين مأموريت امام حسن حامل نامهاى از اميرمؤمنان عليه السلام بود. آنحضرت در اين نامه به صورت فشرده به ماجراى قتل عثمان و حقيقت آن اشاره كرده بود.
امام حسن به كوفه وارد شد. وى مىخواست كوفيان را كه از همراهى با امام على عليه السلام خوددارى كرده بودند، به جنگ تهييج كند. از اين رو نخست به نكوهش ابوموسى اشعرى، آن مرد نيرنگ باز، زبان گشود، زيرا ابوموسى كه در آن روز والى كوفه بود، مردم را از پيوستن به على عليه السلام منع مىكرد. سپس امام حسن نامه اميرمؤمنان را خطاب به مردم كوفه قرائت كرد. آنحضرت در اين نامه فرموده بود:
«من بدين گونه براى جنگ بيرون آمدهام، يا ستمگرم يا ستمديده، يا سركشم و يا بر من سركشى شده است. پس اگر اين نامه من به دست هر كسى رسيد به خدا سوگندش مىدهم كه به سوى من حركت كند. تا اگر ستمديدهام، ياريم كند و اگر ستمگرم مرا به پوزش وادارد».
آنگاه امام حسن خود مردم را مخاطب قرار داد و آنان را به جهاد، ترغيب كرد. وى در اين سخنرانى پر شور به مردم گفت:
«اى مردم ما آمدهايم تا شما را به خدا و قرآن و سنّت پيامبرش و به آگاهترين و دادگرترين و برترين مسلمانان و وفادارترين كسى كه با او دست بيعت دادهايد، فرا بخوانيم. كسى كه قرآن بر او عيب ننهاده و سنّت، او را فراموش نكرده و از سابقان در اسلام بوده است. به كسى كه خداى تعالى و پيامبرش او را به دو پيوند نزديك كردهاند: يكى پيوند دين و ديگرى پيوند خويشى. به كسى كه از ديگران به هر نيكى سبقت جسته است.
به كسى كه خدا و رسولش به يارى او از ديگران