هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٦ - پيش از بعثت
گراميداشت قريش از سوى من تنها به خاطر وجود اين كودك خجسته در ميان ايشان است. آنگاه رسالت مقدّس آنحضرت را درآينده، بدانان نويد داد.
اين بشارت، بار ديگر در شام تكرار شد. در آنجا پيامبر صلى الله عليه و آله با راهب ديگرى به نام «ابوالمويعب» ديدار كرد و آن راهب به مردم مژده داد كه اين «پيامبر آخر الزمان» است.
خردمند و پاكدامن
پيامبر از اين سفر به مكّه بازگشت. همراهانش كه در اين سفر از وى كرامتها و بزرگواريهاى بسيار ديده بودند چون بازگشتند، برخى از آنچه را كه رخ داده بود براى ديگر مردمان بازگفتند. و بدينترتيب پيامبر در ميان آنان به نيكى و بزرگى شهره شد.
كارهاى نيكى كه از پيامبر سر مىزد، موجب مىشد كه وى در ديده مردم صاحب ارج و احترام گردد. وقتى سيل، ساختمان كعبه را ويران كرد، قريش دست به كار ترميم خرابيها شد؛ امّا درباره اينكه چه كسى «حجر الاسود» را در جاى خود نصب كند و اين افتخار را به خود اختصاص دهد، اختلاف درگرفت. اين اختلاف به جاى باريكى منتهى شد، تا آنكه خردمندان قريش گفتند: بايد به فرمان نخستين كسى كه بدين جا داخل مىشود تسليم شويم.
ديگران نيز اين رأى را پذيرفتند و چشم به راه نخستين كسى ماندند كه از در وارد شود.
ناگهان چهره محمد صلى الله عليه و آله پديدار شد و همه آنان يكصدا گفتند: اين امين است. ما به حكم او راضى هستيم. پيامبر فرمود: پارچهاى آوردند و سپس دستور داد هريك گوشهاى از آن پارچه را گرفتند و خود سنگ را در ميان آن نهاد و چون پارچه را بلند كردند و به محاذى ديوار رساندند، آنحضرت با دست خود سنگ را در جايگاهش قرار داد و با اين داورى عادلانه حقوق همه