هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٥٢ - دوران امامت
شهر و اموال مسلمانان را دزديد و با آنها كنيزكان خريد و ادعا كرد كه اين اموال براى او حلال است و اين يكى را هم على عليه السلام بر ولايت يمن گماشت، امّا از بُسر بن ارطاة ترسيد و فرزندانش را وانهاد و گريخت تا آنكه كشته شدند و اكنون نيز چنين كرده است. سپاه سخنان اورا تأييد كرد وگفتند كه: حمد خدارا كه اورا از ميان ما خارج كرد.
امّا اين لشكرى كه فرماندهش به اردوگاه معاويه پيوست، در وضعى نبود كه بتواند در مقابل سپاه معاويه مقاومت كند. از اين رو بيشتر افراد اين سپاه پراكنده گشتند و تنها ٤/ ١ از آنها كه شمارشان به چهار هزار نفر مىرسيد، باقى ماندند.
كم شدن اين تعداد از سپاهيان، موجب پديد آمدن ضعف و نگرانى در افراد خط مقدّم و ديگر سپاهيانى شد كه در مظلم ساباط جاى گرفته بودند. يعنى جايى كه امام و سپاه او اردو زده بودند سپاهى كه تبليغات معاويه در آن از طريق جاسوسانى كه هر دم به آنجا گسيل مىكرد، ادامه داشت. برخى از سپاهيان حضرت به معاويه پيوستند و دستهاى ديگر به او نوشتند كه اگر بخواهى مىتوانيم ايشان را دست بسته نزد تو آوريم و اگر بخواهى مىتوانيم، او را بكشيم.
بذل و بخششهاى معاويه كه غالباً افزون از صد هزار بود، براى افراد اختصاص داده مىشد. او پيوسته به فرماندهان سپاه امام وعده ازدواج با دخترانش را مىداد تا آنها را بفريبد و از امام جدا كند.
بدين گونه مىتوانيم عمق فشارهايى كه امام را مجبور به پذيرش صلح كرد دريابيم.
امام حسن خطبه آتشينى براى يارانش كه باطناً با معاويه سازش كرده بودند و مقدمه سپاه او را تشكيل مىدادند، ايراد كرد. از خطبهاى كه حضرت به فروشندگان وجدانهاى خود ايراد فرمود پيداست كه سپاهيان آنحضرت تا حد